پرش به محتوای اصلی
حیدر شیرازی حیدر شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۶۱ - و له ایضا

از هر چه هست و بود، می خوشگوار به

وز می، به پیش من، لب شیرین یار به

باشد لطیف سیب سپاهان، ولی ازو

دیدم به چشم خویش زنخدان یار به

بر به به حسن اگر زنخ او زنخ زند

چون سیب گردد از زنخش شرمسار، به

گفتم دلم دوا کن، بر آتشش نهاد

هیهات! کی شود دل سوزان ز نار به؟

هرگه که وصف گوهر دندان او کنم

باشد حدیثم از گهر شاهوار به

چشم ملک ندید و نبیند به عمر خویش

در بوستان حسن از آن گل عذار به

حیدر! دمی مرو به تماشای نوبهار

زآن رو که روی دلبرت از نوبهار، به!‏

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۶۳ - و له ایضانیست در عالم کسی همتای تو
  2. شمارهٔ ۶۴ - خواجوی کرمانی غیبت شیخ سعدی کرد این مدح گفته شدحیات جاودان شد جان سعدی
  3. شمارهٔ ۶۵ - این شعر در حضور شیخ ابواسحاق بن محمود شاه گفته شدخواجوی دزد کابلی از شهر کرمان می‌رسد
  4. شمارهٔ ۶۶ - جواب شیخ سعدیماه ملایک‌منظری، سنگین‌دلی سیمین‌بری
  5. شمارهٔ ۶۷ - و له ایضااز پردهٔ صبح دوم خورشید تابان می‌رسد
  6. شمارهٔ ۶۸ - جواب شیخای ساقی سیمین‌دهن! در ده شراب ناب را
  7. شمارهٔ ۶۹ - و له ایضاتا کی من سرگردان در عشق تو درمانم؟
  8. شمارهٔ ۷۰ - و له ایضاساقی بیا و جام طرب پرشراب کن
همه‌ی غزلیات ←

حیدر شیرازی درباره‌ی حیدر شیرازی

حیدر بقال شیرازی شاعر گمنامی است که در قرن هشتم هجری در شیراز و یزد می زیسته و گویا شرح احوال او در تواریخ و تذکره های موجود نیامده است. وی مدیحه گوی نصرت الدین یحیی (مقتول ۷۹۵)، حاکم یزد، و سلطان حسین شیرازی (وفات : ۷۸۵) بوده، در حضرت شیخ ابو اسحاق شیرازی (وفات: ???) بار می یافته، سلطان ابوسعید بهادر (وفات:؟؟؟) را مر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.