پرش به محتوای اصلی
حیدر شیرازی حیدر شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۶۸ - جواب شیخ

ای ساقی سیمین‌دهن! در ده شراب ناب را

خاکم به باد غم مده، بر آتشم زن آب را

تا چشم خواب‌آلود تو در خواب مستی دیده‌ام

در دیدهٔ بی‌خواب خود دیگر ندیدم خواب را

از آتش تب سوختم، عناب دارد لعل تو

تا آتشم را کم کند می‌خواهم آن عناب را

تا من خیال لعل تو در دیدهٔ خود دیده‌ام

می‌بینم از عکس لبت در دیده لعل ناب را

مهتاب کی خوانم ترا ای آفتاب خاوری!‏

کز اوج خوبی، می‌برد روی تو از مه تاب را

از غمزه و چشم خوشش پرهیز کن گر عاشقی

کان غمزهٔ جادوی او دل برد شیخ و شاب را

در کعبهٔ کویت اگر روزی درآیم در نماز

گه قبله از رویت کنم، گه ز ابرویت محراب را

در حلقهٔ شوریدگان تا دست در زلفش زدم

پیچ سر زلف کژش برد از دل من تاب را

حیدر به ترک جان بگو دست از دل مسکین بشو

کآن مه به غارت می‌برد جان و دل اصحاب را

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۷۰ - و له ایضاساقی بیا و جام طرب پرشراب کن
  2. شمارهٔ ۷۱ - و له ایضاای گل! هزار بلبل بیدل اسیر تست
  3. شمارهٔ ۷۲ - و له ایضاروز نوروز و هوای چمن و فصل بهار
  4. شمارهٔ ۷۳ - و له ایضامن نکنم توبه ز معشوق و می
  5. شمارهٔ ۷۴ - و لهاگر آن یار یار من باشد
  6. شمارهٔ ۷۵ - و لهآن بت که چشم مستش دل‌ها همی‌رباید
  7. شمارهٔ ۷۶ - و له ایضامن آن معشوق می‌خواهم که یار مهربان است او
  8. شمارهٔ ۷۷ - و له ایضاالا ای سرو نسرین بر! که سنبل بر سمن داری
همه‌ی غزلیات ←

حیدر شیرازی درباره‌ی حیدر شیرازی

حیدر بقال شیرازی شاعر گمنامی است که در قرن هشتم هجری در شیراز و یزد می زیسته و گویا شرح احوال او در تواریخ و تذکره های موجود نیامده است. وی مدیحه گوی نصرت الدین یحیی (مقتول ۷۹۵)، حاکم یزد، و سلطان حسین شیرازی (وفات : ۷۸۵) بوده، در حضرت شیخ ابو اسحاق شیرازی (وفات: ???) بار می یافته، سلطان ابوسعید بهادر (وفات:؟؟؟) را مر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.