پرش به محتوای اصلی
حیدر شیرازی حیدر شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۷۶ - و له ایضا

من آن معشوق می‌خواهم که یار مهربان است او

چه جای جان شیرینم که شیرین‌تر ز جان است او

کنم در دیدگان جایش ببازم سر ز سودایش

بنازم پیش بالایش که چون سرو روان است او

ز رویش از قمر پرسم ز لعلش از شکر پرسم

ز کوهش از کمر پرسم که با وی در میان است او

اگر این لحظه جان من بخواهد خان و مان من

فدا بادش روان من که آرام روان است او

چو بر پشت سمند آید چو شمشاد بلند آید

به گیسو چون کمند آید به ابرو چون کمان است او

غلامش از دل و جانم مدامش مدح می‌خوانم

از آنش بنده فرمانم که سلطان جهان است او

الا ای سرو نسرین‌بر، سمن‌بوی پری‌پیکر!‏

بترس از نالهٔ حیدر که با آه و فغان است او

حیدر شیرازی درباره‌ی حیدر شیرازی

حیدر بقال شیرازی شاعر گمنامی است که در قرن هشتم هجری در شیراز و یزد می زیسته و گویا شرح احوال او در تواریخ و تذکره های موجود نیامده است. وی مدیحه گوی نصرت الدین یحیی (مقتول ۷۹۵)، حاکم یزد، و سلطان حسین شیرازی (وفات : ۷۸۵) بوده، در حضرت شیخ ابو اسحاق شیرازی (وفات: ???) بار می یافته، سلطان ابوسعید بهادر (وفات:؟؟؟) را مر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.