پرش به محتوای اصلی
حیدر شیرازی حیدر شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۶۷ - و له ایضا

از پردهٔ صبح دوم خورشید تابان می‌رسد

یا در بر صاحبدلان آن راحت جان می‌رسد

در مجلس آزادگان در بزم کار افتادگان

گلبرگ خندان می‌دمد، سرو خرامان می‌رسد

یعقوب بینا می‌شود، دولت مهیا می‌شود

کز ملک مصر دلبری یوسف به کنعان می‌رسد

با روی چون حور و پری، با زلف و خال عنبری

با مهر و ماه و مشتری سلطان خوبان می‌رسد

ای جان عاشق مست تو، دل‌ها همه پابست تو

فریاد ما از دست تو در گوش سلطان می‌رسد

سازم کنون درمان دل نبود دگر افغان دل

کامروز در بستان دل آن میوهٔ جان می‌رسد

هرکس که با یاری بود یا در سمنزاری بود

در مجلس روحانیان دردش به درمان می‌رسد

تا سبزه بر گرد لبش از مشک پیدا می‌شود

خضر خط دلجوی او در آب حیوان می‌رسد

عاشق اگر خون می‌خورد هجرش به پایان می‌رود

حیدر اگر جان می‌دهد جانش به جانان می‌رسد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۶۹ - و له ایضاتا کی من سرگردان در عشق تو درمانم؟
  2. شمارهٔ ۷۰ - و له ایضاساقی بیا و جام طرب پرشراب کن
  3. شمارهٔ ۷۱ - و له ایضاای گل! هزار بلبل بیدل اسیر تست
  4. شمارهٔ ۷۲ - و له ایضاروز نوروز و هوای چمن و فصل بهار
  5. شمارهٔ ۷۳ - و له ایضامن نکنم توبه ز معشوق و می
  6. شمارهٔ ۷۴ - و لهاگر آن یار یار من باشد
  7. شمارهٔ ۷۵ - و لهآن بت که چشم مستش دل‌ها همی‌رباید
  8. شمارهٔ ۷۶ - و له ایضامن آن معشوق می‌خواهم که یار مهربان است او
همه‌ی غزلیات ←

حیدر شیرازی درباره‌ی حیدر شیرازی

حیدر بقال شیرازی شاعر گمنامی است که در قرن هشتم هجری در شیراز و یزد می زیسته و گویا شرح احوال او در تواریخ و تذکره های موجود نیامده است. وی مدیحه گوی نصرت الدین یحیی (مقتول ۷۹۵)، حاکم یزد، و سلطان حسین شیرازی (وفات : ۷۸۵) بوده، در حضرت شیخ ابو اسحاق شیرازی (وفات: ???) بار می یافته، سلطان ابوسعید بهادر (وفات:؟؟؟) را مر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.