پرش به محتوای اصلی
حیدر شیرازی حیدر شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۵۸ - و له ایضا

خواهم که حاجت من بیدل روا کنی

خواهم که با وصال خودم آشنا کنی

از فخر پای بر سر هفت آسمان نهم

روزی اگر نظر به من بینوا کنی

تا کی کمان چاچی ابرو کشی به من

تا کی به تیر غمزه مرا مبتلا کنی

در چین زلف خویش مرا ره نمی‌دهی

اصل تو از خطاست، از آن رو خطا کنی

ای ترک تنگ چشم جفاکار جنگجو!‏

با عاشقان خویش چرا ماجرا کنی؟

در صفّهٔ صفا به تو دارم توقعی

کز روی لطف با من مسکین صفا کنی

وآنگه شوی طبیب من زار ناتوان

وز لعل خویش درد دلم را دوا کنی

حیدر اگر دعاش کنی منتی منه

داعی دولتی، چه شود گر دعا کنی؟

ور خلق روزگار زنندت به تیغ تیز

شاید اگر حوالت آن با خدا کنی

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۶۰ - فی البدیههنوروز و عید ماست که روی تو دیده‌ایم
  2. شمارهٔ ۶۱ - و له ایضااز هر چه هست و بود، می خوشگوار به
  3. شمارهٔ ۶۲ - و له ایضاساقی! بیار باده و مطرب بساز ساز
  4. شمارهٔ ۶۳ - و له ایضانیست در عالم کسی همتای تو
  5. شمارهٔ ۶۴ - خواجوی کرمانی غیبت شیخ سعدی کرد این مدح گفته شدحیات جاودان شد جان سعدی
  6. شمارهٔ ۶۵ - این شعر در حضور شیخ ابواسحاق بن محمود شاه گفته شدخواجوی دزد کابلی از شهر کرمان می‌رسد
  7. شمارهٔ ۶۶ - جواب شیخ سعدیماه ملایک‌منظری، سنگین‌دلی سیمین‌بری
  8. شمارهٔ ۶۷ - و له ایضااز پردهٔ صبح دوم خورشید تابان می‌رسد
همه‌ی غزلیات ←

حیدر شیرازی درباره‌ی حیدر شیرازی

حیدر بقال شیرازی شاعر گمنامی است که در قرن هشتم هجری در شیراز و یزد می زیسته و گویا شرح احوال او در تواریخ و تذکره های موجود نیامده است. وی مدیحه گوی نصرت الدین یحیی (مقتول ۷۹۵)، حاکم یزد، و سلطان حسین شیرازی (وفات : ۷۸۵) بوده، در حضرت شیخ ابو اسحاق شیرازی (وفات: ???) بار می یافته، سلطان ابوسعید بهادر (وفات:؟؟؟) را مر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.