پرش به محتوای اصلی
حیدر شیرازی حیدر شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۵۵ - و له ایضا

به حرف من چو نهاد این زمان نگار انگشت

به اشک دیدهٔ خونین کنم نگار انگشت

بگفتم از لب شیرین مرا بده کامی

نهاد بر لب شیرین آبدار انگشت

محقق از خط ریحان یار رشک برد

در آن زمان که نویسد خط غبار انگشت

از آن زمان که تو از دست من به در رفتی

همی‌گزیم به دندان هزار بار انگشت

اگر چنان که تو با ما بدین نسق باشی

برآوریم ز دستت به زینهار انگشت

چو گویم اشهد ان لا اله الا الله

برآوریم به پیش تو آشکار انگشت

ز حیدر- ای صنم!- ار خرده‌ای پدید آمد

به حرف او منه- ای سرو گل عذار!- انگشت

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۷ - و له ایضاروزی است عید کز همه ایام خوشترست
  2. شمارهٔ ۵۸ - و له ایضاخواهم که حاجت من بیدل روا کنی
  3. شمارهٔ ۵۹ - مجاراتای روز روشنت ز شب تیره در حجاب
  4. شمارهٔ ۶۰ - فی البدیههنوروز و عید ماست که روی تو دیده‌ایم
  5. شمارهٔ ۶۱ - و له ایضااز هر چه هست و بود، می خوشگوار به
  6. شمارهٔ ۶۲ - و له ایضاساقی! بیار باده و مطرب بساز ساز
  7. شمارهٔ ۶۳ - و له ایضانیست در عالم کسی همتای تو
  8. شمارهٔ ۶۴ - خواجوی کرمانی غیبت شیخ سعدی کرد این مدح گفته شدحیات جاودان شد جان سعدی
همه‌ی غزلیات ←

حیدر شیرازی درباره‌ی حیدر شیرازی

حیدر بقال شیرازی شاعر گمنامی است که در قرن هشتم هجری در شیراز و یزد می زیسته و گویا شرح احوال او در تواریخ و تذکره های موجود نیامده است. وی مدیحه گوی نصرت الدین یحیی (مقتول ۷۹۵)، حاکم یزد، و سلطان حسین شیرازی (وفات : ۷۸۵) بوده، در حضرت شیخ ابو اسحاق شیرازی (وفات: ???) بار می یافته، سلطان ابوسعید بهادر (وفات:؟؟؟) را مر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.