پرش به محتوای اصلی
حیدر شیرازی حیدر شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۴۹ - و له ایضا

به حسرت از قفس سینه مرغ جان برود

چو از برابرم آن یار دلستان برود

به یکدم از سپر نه سپهر درگذرد

دمی که ناوک آه من از کمان برود

بیا بیا و دمی در کنار من بنشین

که گر دمی بنشینی غم از میان برود

شود چو زلف سیاه تو دیده ها تاریک

چو نور روی تو از چشم عاشقان برود

به باغ اگر گل رخسار خویش عرضه دهی

ز رشک، رنگ ز رخسار ارغوان برود

هر آن کسی که بهشت رخ تو می طلبد

به جستجوی تو خواهد که از جهان برود

به مصر کوی تو گشتم مقیم و گفت رقیب

عجب بود ز مگس کز شکرستان برود

به مصلحت نفسی پیش عاشقان بنشین

که گر کناره کنی خون درین میان برود

رقیب گفت که حیدر برو ز پیش رخش

چگونه بلبل بیدل ز گلستان برود؟

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۱ - فی البدیههعروس گل چو به طرف چمن درآمد باز
  2. شمارهٔ ۵۲ - و له ایضاخیال دوست که در خواب می‌کند بازی
  3. شمارهٔ ۵۳ - سوگندنامهبه آفتابِ جمالت، به نورِ صبحِ جلال
  4. شمارهٔ ۵۴ - و له ایضاچنان که قطرهٔ شبنم ز ارغوان بچکد
  5. شمارهٔ ۵۵ - و له ایضابه حرف من چو نهاد این زمان نگار انگشت
  6. شمارهٔ ۵۶ - مدح شیرازدلم ز خطهٔ شیراز و قوم او شادست
  7. شمارهٔ ۵۷ - و له ایضاروزی است عید کز همه ایام خوشترست
  8. شمارهٔ ۵۸ - و له ایضاخواهم که حاجت من بیدل روا کنی
همه‌ی غزلیات ←

حیدر شیرازی درباره‌ی حیدر شیرازی

حیدر بقال شیرازی شاعر گمنامی است که در قرن هشتم هجری در شیراز و یزد می زیسته و گویا شرح احوال او در تواریخ و تذکره های موجود نیامده است. وی مدیحه گوی نصرت الدین یحیی (مقتول ۷۹۵)، حاکم یزد، و سلطان حسین شیرازی (وفات : ۷۸۵) بوده، در حضرت شیخ ابو اسحاق شیرازی (وفات: ???) بار می یافته، سلطان ابوسعید بهادر (وفات:؟؟؟) را مر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.