پرش به محتوای اصلی
حیدر شیرازی حیدر شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۴۷ - و له ایضا

ز گریه مردم چشمم نشسته در خون است

ببین که در طلبت حال مردمان چون است

به یاد لعل تو، بی چشم مست میگونت

ز جام غم می لعلی که می خورم خون است

ز مشرق سر کوی، آفتاب طلعت تو

اگر طلوع کند طالعم همایون است

حکایت لب شیرین کلام فرهاد است

شکنج طرهٔ لیلی مقام مجنون است

دلم بجو که قدت همچو سرو دلجوی است

سخن بگو که کلامت لطیف و موزون است

ز دور باده به جان راحتی رسان ساقی!‏

که رنج خاطرم از جور دور گردون است

از آن نفس که ز چنگم برفت رود عزیز

کنار دیدهٔ من همچو رود جیحون است

چگونه شاد شود اندرون غمگینم

به اختیار که از اختیار بیرون است

ز بی‌خودی طلب یار می‌کند حیدر

چو مفلسی که طلبکار گنج قارون است

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۹ - و له ایضابه حسرت از قفس سینه مرغ جان برود
  2. شمارهٔ ۵۰ - بهاریاتبهار و باده و روی نگار خوش باشد
  3. شمارهٔ ۵۱ - فی البدیههعروس گل چو به طرف چمن درآمد باز
  4. شمارهٔ ۵۲ - و له ایضاخیال دوست که در خواب می‌کند بازی
  5. شمارهٔ ۵۳ - سوگندنامهبه آفتابِ جمالت، به نورِ صبحِ جلال
  6. شمارهٔ ۵۴ - و له ایضاچنان که قطرهٔ شبنم ز ارغوان بچکد
  7. شمارهٔ ۵۵ - و له ایضابه حرف من چو نهاد این زمان نگار انگشت
  8. شمارهٔ ۵۶ - مدح شیرازدلم ز خطهٔ شیراز و قوم او شادست
همه‌ی غزلیات ←

حیدر شیرازی درباره‌ی حیدر شیرازی

حیدر بقال شیرازی شاعر گمنامی است که در قرن هشتم هجری در شیراز و یزد می زیسته و گویا شرح احوال او در تواریخ و تذکره های موجود نیامده است. وی مدیحه گوی نصرت الدین یحیی (مقتول ۷۹۵)، حاکم یزد، و سلطان حسین شیرازی (وفات : ۷۸۵) بوده، در حضرت شیخ ابو اسحاق شیرازی (وفات: ???) بار می یافته، سلطان ابوسعید بهادر (وفات:؟؟؟) را مر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.