پرش به محتوای اصلی
حیدر شیرازی حیدر شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۴۵ - و له ایضا

بیا که مردمک دیده غرقه در آب است

ببین که اشک روانم به رنگ عناب است

به یاد یار گل اندام، خار همچو سنان

به زیر پهلوی مجروح من چو سنجاب است

ز حال دیده ی بی خواب من چه غم دارد

ستمگری که ز جام غرور در خواب است

ز گریه مردم دریانشین دیده ی من

به حسرت گهری در میان غرقاب است

رخ منور دلبر به زیر سایه ی زلف

چنان که در شب تاریک نور مهتاب است

ز خط یار بپرهیز از آنکه خون ریز است

به زلف دوست میاویز از آنکه در تاب است

به کنج مسجد جامع، خوشا نماز کسی

که طاق ابروی یارش به جای محراب است

سرش به سرکشی و سلطنت فروناید

هر آن کسی که چو حیدر غلام اصحاب است

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۷ - و له ایضاز گریه مردم چشمم نشسته در خون است
  2. شمارهٔ ۴۸ - و له ایضابه ناز اگر ز در آن سرو ناز باز آید
  3. شمارهٔ ۴۹ - و له ایضابه حسرت از قفس سینه مرغ جان برود
  4. شمارهٔ ۵۰ - بهاریاتبهار و باده و روی نگار خوش باشد
  5. شمارهٔ ۵۱ - فی البدیههعروس گل چو به طرف چمن درآمد باز
  6. شمارهٔ ۵۲ - و له ایضاخیال دوست که در خواب می‌کند بازی
  7. شمارهٔ ۵۳ - سوگندنامهبه آفتابِ جمالت، به نورِ صبحِ جلال
  8. شمارهٔ ۵۴ - و له ایضاچنان که قطرهٔ شبنم ز ارغوان بچکد
همه‌ی غزلیات ←

حیدر شیرازی درباره‌ی حیدر شیرازی

حیدر بقال شیرازی شاعر گمنامی است که در قرن هشتم هجری در شیراز و یزد می زیسته و گویا شرح احوال او در تواریخ و تذکره های موجود نیامده است. وی مدیحه گوی نصرت الدین یحیی (مقتول ۷۹۵)، حاکم یزد، و سلطان حسین شیرازی (وفات : ۷۸۵) بوده، در حضرت شیخ ابو اسحاق شیرازی (وفات: ???) بار می یافته، سلطان ابوسعید بهادر (وفات:؟؟؟) را مر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.