پرش به محتوای اصلی
حیدر شیرازی حیدر شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۴۴ - و له ایضا

بیا که درد مرا از لب تو درمان است

ببین که چون سر زلفت دلم پریشان است

گرم به باد دهی، ز آتش تو خاک شوم

که خاک پای تو خوشتر ز آب حیوان است

اگر اسیر کمند تو می شوم، چه شود

اسیر گلشن رویت هزاردستان است

به یوسف نکنم نسبت ای عزیز! که تو

هزار یوسفت اندر چه زنخدان است

ترنج غبغب و نار برش اگر بینی

مگو ز سیب سپاهان چرا که به ز آن است

تن ضعیف من از مهر عالم افروزش

چو ماه یک شبه از چشم خلق پنهان است

مرا ز فندق وبادام می کند گریان

شکرلبی که دهانش چو پسته خندان است

غبار خط که نوشتی، به نسخ حاجت نیست

محقق است که خط تو به ز ریحان است

مسوز حیدر بیدل چو عود در مجلس

که همچو نای ز چنگ غم تو نالان است

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۶ - و له ایضاوجود خاکی من گرچه می دهی بر باد
  2. شمارهٔ ۴۷ - و له ایضاز گریه مردم چشمم نشسته در خون است
  3. شمارهٔ ۴۸ - و له ایضابه ناز اگر ز در آن سرو ناز باز آید
  4. شمارهٔ ۴۹ - و له ایضابه حسرت از قفس سینه مرغ جان برود
  5. شمارهٔ ۵۰ - بهاریاتبهار و باده و روی نگار خوش باشد
  6. شمارهٔ ۵۱ - فی البدیههعروس گل چو به طرف چمن درآمد باز
  7. شمارهٔ ۵۲ - و له ایضاخیال دوست که در خواب می‌کند بازی
  8. شمارهٔ ۵۳ - سوگندنامهبه آفتابِ جمالت، به نورِ صبحِ جلال
همه‌ی غزلیات ←

حیدر شیرازی درباره‌ی حیدر شیرازی

حیدر بقال شیرازی شاعر گمنامی است که در قرن هشتم هجری در شیراز و یزد می زیسته و گویا شرح احوال او در تواریخ و تذکره های موجود نیامده است. وی مدیحه گوی نصرت الدین یحیی (مقتول ۷۹۵)، حاکم یزد، و سلطان حسین شیرازی (وفات : ۷۸۵) بوده، در حضرت شیخ ابو اسحاق شیرازی (وفات: ???) بار می یافته، سلطان ابوسعید بهادر (وفات:؟؟؟) را مر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.