پرش به محتوای اصلی
حیدر شیرازی حیدر شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۴۳ - و له ایضا

نگار عهد شکن بی وفای دوران است

بیا و دور رخش را ببین که دور آن است

خطش چو خضر و دو زلفش بسان ظلمات است

ولی لب و دهنش همچو آب حیوان است

دمی که در نظرم آن نگار دلجوی است

شبی که در برم آن راحت دل و جان است

بهار و باده و معشوق و چنگ و بانگ دف است

بهشت و کوثر و حور و قصور و رضوان است

کمند زلف تو چون درکشم که دلگیرست؟

دهان تنگ تو چون بنگرم که پنهان است؟

به کفر زلف تو ایمان خویش تازه کنم

که کفر زلف توام ماورای ایمان است

کسی که روی بگرداند از تو، بی دین است

هر آنکه سجده ی رویت کند مسلمان است

ز بار غصه و باران غم که می بارد

چه بار بر دل من حاصل است و بار آن است

تو عهد مشکن و پیمان، چو عاشقی حیدر

که یار عهدشکن سخت سست پیمان است

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۵ - و له ایضابیا که مردمک دیده غرقه در آب است
  2. شمارهٔ ۴۶ - و له ایضاوجود خاکی من گرچه می دهی بر باد
  3. شمارهٔ ۴۷ - و له ایضاز گریه مردم چشمم نشسته در خون است
  4. شمارهٔ ۴۸ - و له ایضابه ناز اگر ز در آن سرو ناز باز آید
  5. شمارهٔ ۴۹ - و له ایضابه حسرت از قفس سینه مرغ جان برود
  6. شمارهٔ ۵۰ - بهاریاتبهار و باده و روی نگار خوش باشد
  7. شمارهٔ ۵۱ - فی البدیههعروس گل چو به طرف چمن درآمد باز
  8. شمارهٔ ۵۲ - و له ایضاخیال دوست که در خواب می‌کند بازی
همه‌ی غزلیات ←

حیدر شیرازی درباره‌ی حیدر شیرازی

حیدر بقال شیرازی شاعر گمنامی است که در قرن هشتم هجری در شیراز و یزد می زیسته و گویا شرح احوال او در تواریخ و تذکره های موجود نیامده است. وی مدیحه گوی نصرت الدین یحیی (مقتول ۷۹۵)، حاکم یزد، و سلطان حسین شیرازی (وفات : ۷۸۵) بوده، در حضرت شیخ ابو اسحاق شیرازی (وفات: ???) بار می یافته، سلطان ابوسعید بهادر (وفات:؟؟؟) را مر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.