پرش به محتوای اصلی
حیدر شیرازی حیدر شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۴۲ - و له ایضا

طریق شب روی- ای دل!- ز دست نگذاری

اگر شبی سر زلف بتی به دست آری

شدی که لشکر دولت کنی مسخر خویش

ولی چه سود که بختت نمی دهد یاری

گهی چو طره به روی مهی پریشانی

گهی به سلسله ی دلبری گرفتاری

گهی بسان صراحی ز دیده خون ریزی

گهی به یاد لبی چون پیاله خونخواری

چو دف ز بس که قفا می خوری ز چنگ غمش

چو چنگ و نی بودت پیشه ناله و زاری

کنار جوی دلا! زین میان چو زنده دلان

که تا مراد دل خویش در کنار آری

به پای مرکب معشوق خویش چون حیدر

بباز سر به وفا گر سر وفا داری

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۴ - و له ایضابیا که درد مرا از لب تو درمان است
  2. شمارهٔ ۴۵ - و له ایضابیا که مردمک دیده غرقه در آب است
  3. شمارهٔ ۴۶ - و له ایضاوجود خاکی من گرچه می دهی بر باد
  4. شمارهٔ ۴۷ - و له ایضاز گریه مردم چشمم نشسته در خون است
  5. شمارهٔ ۴۸ - و له ایضابه ناز اگر ز در آن سرو ناز باز آید
  6. شمارهٔ ۴۹ - و له ایضابه حسرت از قفس سینه مرغ جان برود
  7. شمارهٔ ۵۰ - بهاریاتبهار و باده و روی نگار خوش باشد
  8. شمارهٔ ۵۱ - فی البدیههعروس گل چو به طرف چمن درآمد باز
همه‌ی غزلیات ←

حیدر شیرازی درباره‌ی حیدر شیرازی

حیدر بقال شیرازی شاعر گمنامی است که در قرن هشتم هجری در شیراز و یزد می زیسته و گویا شرح احوال او در تواریخ و تذکره های موجود نیامده است. وی مدیحه گوی نصرت الدین یحیی (مقتول ۷۹۵)، حاکم یزد، و سلطان حسین شیرازی (وفات : ۷۸۵) بوده، در حضرت شیخ ابو اسحاق شیرازی (وفات: ???) بار می یافته، سلطان ابوسعید بهادر (وفات:؟؟؟) را مر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.