پرش به محتوای اصلی
حیدر شیرازی حیدر شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۴۱ - وصف دل

بُتِ سَمَن‌بَرِ سیمین‌عَذارِ سنگین‌دل

چگونه صبر کند در غمِ تو چندین دل

ز عشقِ حُقِهٔ لَعلِ تو می‌دهد جان، جان

به کُفرِ طرهٔ زلف تو می‌دهد دین، دل

دلِ تو بر منِ بی‌دین و دل نمی‌بخشد

بگو که تا چه کنم در زمانه با این دل؟

به خونِ خویش چو فرهاد می‌کند بازی

ز عشقِ آن لبِ شکّرفِشان شیرین، دل

در آرزوی خیالِ تو ساخت چندین جان

در انتظارِ جمالِ تو سوخت مسکین دل

از آن زمان که نظر کرد و عارِضِ تو بدید

نمی‌کند نظری سوی ماه و پروین، دل

ز عشقِ روی تو چون حیدرِ پریشان‌حال

به خونِ خویش کند روی خویش رنگین دل

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۳ - و له ایضانگار عهد شکن بی وفای دوران است
  2. شمارهٔ ۴۴ - و له ایضابیا که درد مرا از لب تو درمان است
  3. شمارهٔ ۴۵ - و له ایضابیا که مردمک دیده غرقه در آب است
  4. شمارهٔ ۴۶ - و له ایضاوجود خاکی من گرچه می دهی بر باد
  5. شمارهٔ ۴۷ - و له ایضاز گریه مردم چشمم نشسته در خون است
  6. شمارهٔ ۴۸ - و له ایضابه ناز اگر ز در آن سرو ناز باز آید
  7. شمارهٔ ۴۹ - و له ایضابه حسرت از قفس سینه مرغ جان برود
  8. شمارهٔ ۵۰ - بهاریاتبهار و باده و روی نگار خوش باشد
همه‌ی غزلیات ←

حیدر شیرازی درباره‌ی حیدر شیرازی

حیدر بقال شیرازی شاعر گمنامی است که در قرن هشتم هجری در شیراز و یزد می زیسته و گویا شرح احوال او در تواریخ و تذکره های موجود نیامده است. وی مدیحه گوی نصرت الدین یحیی (مقتول ۷۹۵)، حاکم یزد، و سلطان حسین شیرازی (وفات : ۷۸۵) بوده، در حضرت شیخ ابو اسحاق شیرازی (وفات: ???) بار می یافته، سلطان ابوسعید بهادر (وفات:؟؟؟) را مر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.