پرش به محتوای اصلی
حیدر شیرازی حیدر شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۴۰ - و له ایضا

بتم چو ساغر یاقوت ناب می‌گیرد

گل از حرارت می در گلاب می‌گیرد

از آن نفس که بدیدم به خواب چشم خوشت

گمان مبر که مرا بی‌تو خواب می‌گیرد

مگر ز روی تو یک ذره می‌شود پیدا

که مه هلال شد و آفتاب می‌گیرد

فروغ چهرهٔ خوبت که آب رویم برد

چه آتشی است که در شیخ و شاب می‌گیرد

من از برت نگریزم که الچی غم تو

چو رستم است که افراسیاب می‌گیرد

درون کوی خرابات نیستی، حیدر

به یاد لعل تو جام شراب می‌گیرد

فروغ بادهٔ لعلی درون جام بلور

چو آتش است که از روی آب می‌گیرد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۲ - و له ایضاطریق شب روی- ای دل!- ز دست نگذاری
  2. شمارهٔ ۴۳ - و له ایضانگار عهد شکن بی وفای دوران است
  3. شمارهٔ ۴۴ - و له ایضابیا که درد مرا از لب تو درمان است
  4. شمارهٔ ۴۵ - و له ایضابیا که مردمک دیده غرقه در آب است
  5. شمارهٔ ۴۶ - و له ایضاوجود خاکی من گرچه می دهی بر باد
  6. شمارهٔ ۴۷ - و له ایضاز گریه مردم چشمم نشسته در خون است
  7. شمارهٔ ۴۸ - و له ایضابه ناز اگر ز در آن سرو ناز باز آید
  8. شمارهٔ ۴۹ - و له ایضابه حسرت از قفس سینه مرغ جان برود
همه‌ی غزلیات ←

حیدر شیرازی درباره‌ی حیدر شیرازی

حیدر بقال شیرازی شاعر گمنامی است که در قرن هشتم هجری در شیراز و یزد می زیسته و گویا شرح احوال او در تواریخ و تذکره های موجود نیامده است. وی مدیحه گوی نصرت الدین یحیی (مقتول ۷۹۵)، حاکم یزد، و سلطان حسین شیرازی (وفات : ۷۸۵) بوده، در حضرت شیخ ابو اسحاق شیرازی (وفات: ???) بار می یافته، سلطان ابوسعید بهادر (وفات:؟؟؟) را مر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.