پرش به محتوای اصلی
حیدر شیرازی حیدر شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۳۷ - و له ایضا

بر چهرهٔ او هر که زمانی نگران شد

مانند من از مهر رخش بی‌دل و جان شد

یارم به در مسجد نو بر لب جویی

آمد چو گل تازه و چون سرو روان شد

بر سینه زدم سنگ و دلم تنگ شد از غم

تا از برم آن سنگ دل تنگ دهان شد

در مجمع خوبان که به از حور بهشتند

دلدار من آن دارد و دل عاشق آن شد

تا مست شوی از لب معشوقه چو حیدر

می نوش که عید آمد و ماه رمضان شد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۹ - و له ایضابه طرّهٔ طیرهٔ مشکی، به چهره غیرت ماه
  2. شمارهٔ ۴۰ - و له ایضابتم چو ساغر یاقوت ناب می‌گیرد
  3. شمارهٔ ۴۱ - وصف دلبُتِ سَمَن‌بَرِ سیمین‌عَذارِ سنگین‌دل
  4. شمارهٔ ۴۲ - و له ایضاطریق شب روی- ای دل!- ز دست نگذاری
  5. شمارهٔ ۴۳ - و له ایضانگار عهد شکن بی وفای دوران است
  6. شمارهٔ ۴۴ - و له ایضابیا که درد مرا از لب تو درمان است
  7. شمارهٔ ۴۵ - و له ایضابیا که مردمک دیده غرقه در آب است
  8. شمارهٔ ۴۶ - و له ایضاوجود خاکی من گرچه می دهی بر باد
همه‌ی غزلیات ←

حیدر شیرازی درباره‌ی حیدر شیرازی

حیدر بقال شیرازی شاعر گمنامی است که در قرن هشتم هجری در شیراز و یزد می زیسته و گویا شرح احوال او در تواریخ و تذکره های موجود نیامده است. وی مدیحه گوی نصرت الدین یحیی (مقتول ۷۹۵)، حاکم یزد، و سلطان حسین شیرازی (وفات : ۷۸۵) بوده، در حضرت شیخ ابو اسحاق شیرازی (وفات: ???) بار می یافته، سلطان ابوسعید بهادر (وفات:؟؟؟) را مر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.