پرش به محتوای اصلی
حیدر شیرازی حیدر شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۳۶ - و له ایضا

ای دل! به جهان معتکف کوی فلان باش

در بندگی حضرت او بسته میان باش

تا نور رخ آن مه بی مهر ببینی

ای چشم ستم دیده! همیشه نگران باش

گر سنگ زند یار و گرت تنگ کند دل

رو در بر آن سنگ دل تنگ دهان باش

تا دیده ی بی دیده نبیند رخ خوبت

رو همچو من از دیده ی بی دیده نهان باش

ای جان! بربودی دل و رفتی و نشستی

لطفی کن و برخیز و بیا در پی جان باش

تا مست لب لعل شکربار تو باشم

از لعل خودم باده بده، گو رمضان باش

تا عشق شود حاکم جان تو چو حیدر

از جان به جهان عاشق آن جان و جهان باش

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۸ - بهاریاتساقی! بده آن باده که هنگام بهارست
  2. شمارهٔ ۳۹ - و له ایضابه طرّهٔ طیرهٔ مشکی، به چهره غیرت ماه
  3. شمارهٔ ۴۰ - و له ایضابتم چو ساغر یاقوت ناب می‌گیرد
  4. شمارهٔ ۴۱ - وصف دلبُتِ سَمَن‌بَرِ سیمین‌عَذارِ سنگین‌دل
  5. شمارهٔ ۴۲ - و له ایضاطریق شب روی- ای دل!- ز دست نگذاری
  6. شمارهٔ ۴۳ - و له ایضانگار عهد شکن بی وفای دوران است
  7. شمارهٔ ۴۴ - و له ایضابیا که درد مرا از لب تو درمان است
  8. شمارهٔ ۴۵ - و له ایضابیا که مردمک دیده غرقه در آب است
همه‌ی غزلیات ←

حیدر شیرازی درباره‌ی حیدر شیرازی

حیدر بقال شیرازی شاعر گمنامی است که در قرن هشتم هجری در شیراز و یزد می زیسته و گویا شرح احوال او در تواریخ و تذکره های موجود نیامده است. وی مدیحه گوی نصرت الدین یحیی (مقتول ۷۹۵)، حاکم یزد، و سلطان حسین شیرازی (وفات : ۷۸۵) بوده، در حضرت شیخ ابو اسحاق شیرازی (وفات: ???) بار می یافته، سلطان ابوسعید بهادر (وفات:؟؟؟) را مر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.