پرش به محتوای اصلی
حیدر شیرازی حیدر شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۳۵ - در فراق

درمان دل خسته ندانم ز که جویم

یا حال پریشانی خاطر به که گویم

خود با که توان گفت که در آتش هجران

خوناب دل و دیده چه آورد به رویم

تا سر بودم بر سر زانو نهم از غم

تا جان بودم در طلب وصل بپویم

ترک سر و زر گویم و روی از تو نتابم

رخسار به خون شویم و دست از تو نشویم

تا بر سر من بگذری از ناز و تکبر

در پای تو افتاده چو خاک سر کویم

ای دوست! چه گویم من بیچاره ی مسکین

کز زلف چو چوگان تو سرگشته چو گویم

گر زآنکه به تیغ تو شوم کشته چو حیدر

من ترک تو ای ترک پری‌چهره نگویم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۷ - و له ایضابر چهرهٔ او هر که زمانی نگران شد
  2. شمارهٔ ۳۸ - بهاریاتساقی! بده آن باده که هنگام بهارست
  3. شمارهٔ ۳۹ - و له ایضابه طرّهٔ طیرهٔ مشکی، به چهره غیرت ماه
  4. شمارهٔ ۴۰ - و له ایضابتم چو ساغر یاقوت ناب می‌گیرد
  5. شمارهٔ ۴۱ - وصف دلبُتِ سَمَن‌بَرِ سیمین‌عَذارِ سنگین‌دل
  6. شمارهٔ ۴۲ - و له ایضاطریق شب روی- ای دل!- ز دست نگذاری
  7. شمارهٔ ۴۳ - و له ایضانگار عهد شکن بی وفای دوران است
  8. شمارهٔ ۴۴ - و له ایضابیا که درد مرا از لب تو درمان است
همه‌ی غزلیات ←

حیدر شیرازی درباره‌ی حیدر شیرازی

حیدر بقال شیرازی شاعر گمنامی است که در قرن هشتم هجری در شیراز و یزد می زیسته و گویا شرح احوال او در تواریخ و تذکره های موجود نیامده است. وی مدیحه گوی نصرت الدین یحیی (مقتول ۷۹۵)، حاکم یزد، و سلطان حسین شیرازی (وفات : ۷۸۵) بوده، در حضرت شیخ ابو اسحاق شیرازی (وفات: ???) بار می یافته، سلطان ابوسعید بهادر (وفات:؟؟؟) را مر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.