پرش به محتوای اصلی
حیدر شیرازی حیدر شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۳۴ - و له ایضا

تا دست دلم دامن دلدار گرفته‌ست

جان در نظر یار وفادار گرفته‌ست

ترسم که جهان جمله به یکبار بسوزد

کآتش ز دلم در در و دیوار گرفته‌ست

آن پیر که بد معتکف مسجد جامع

امروز وطن بر در خمار گرفته‌ست

ای صیقلیان! زنگش ازین دل بزدایید

کآن آینه حیف است که زنگار گرفته‌ست

گفتی که گرفتی نکنم گر بخوری می

چون است که امروز دگربار گرفته‌ست؟

آن کو به همه عمر نشد عاشق رویی

دق بر من مسکین گرفتار گرفته‌ست

یاران! به سر یار که در عالم معنی

حیدر دلش از مردم اغیار گرفته‌ست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۶ - و له ایضاای دل! به جهان معتکف کوی فلان باش
  2. شمارهٔ ۳۷ - و له ایضابر چهرهٔ او هر که زمانی نگران شد
  3. شمارهٔ ۳۸ - بهاریاتساقی! بده آن باده که هنگام بهارست
  4. شمارهٔ ۳۹ - و له ایضابه طرّهٔ طیرهٔ مشکی، به چهره غیرت ماه
  5. شمارهٔ ۴۰ - و له ایضابتم چو ساغر یاقوت ناب می‌گیرد
  6. شمارهٔ ۴۱ - وصف دلبُتِ سَمَن‌بَرِ سیمین‌عَذارِ سنگین‌دل
  7. شمارهٔ ۴۲ - و له ایضاطریق شب روی- ای دل!- ز دست نگذاری
  8. شمارهٔ ۴۳ - و له ایضانگار عهد شکن بی وفای دوران است
همه‌ی غزلیات ←

حیدر شیرازی درباره‌ی حیدر شیرازی

حیدر بقال شیرازی شاعر گمنامی است که در قرن هشتم هجری در شیراز و یزد می زیسته و گویا شرح احوال او در تواریخ و تذکره های موجود نیامده است. وی مدیحه گوی نصرت الدین یحیی (مقتول ۷۹۵)، حاکم یزد، و سلطان حسین شیرازی (وفات : ۷۸۵) بوده، در حضرت شیخ ابو اسحاق شیرازی (وفات: ???) بار می یافته، سلطان ابوسعید بهادر (وفات:؟؟؟) را مر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.