پرش به محتوای اصلی
حیدر شیرازی حیدر شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۳۳ - جواب

ای آنکه ندانی که وفاداری با ما چیست

از مهر من آموز که آیین وفا چیست

چون لشکر زنگ آمد و بگرفت ختن را

چین شکن زلف تو در بند خطا چیست

ای ترک خطایی! به خطایی که نکردیم

تیر ستمت بر سپر سینه ی ما چیست

روی تو و مه را چو بدیدیم بگفتیم

با پرتو خورشید فلک، نور سها چیست؟

در چاه زنخدان تو ای یوسف ثانی!‏

از زلف تو بر پای دلم بند بلا چیست؟

یاری که نیارم که کنم دیده به رویش

در زلف چو شامش گذر باد صبا چیست؟

گر زآنکه نه یکتای تو باشد دل حیدر

پیوسته در آن سلسلهٔ زلف دو تا چیست؟

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۵ - در فراقدرمان دل خسته ندانم ز که جویم
  2. شمارهٔ ۳۶ - و له ایضاای دل! به جهان معتکف کوی فلان باش
  3. شمارهٔ ۳۷ - و له ایضابر چهرهٔ او هر که زمانی نگران شد
  4. شمارهٔ ۳۸ - بهاریاتساقی! بده آن باده که هنگام بهارست
  5. شمارهٔ ۳۹ - و له ایضابه طرّهٔ طیرهٔ مشکی، به چهره غیرت ماه
  6. شمارهٔ ۴۰ - و له ایضابتم چو ساغر یاقوت ناب می‌گیرد
  7. شمارهٔ ۴۱ - وصف دلبُتِ سَمَن‌بَرِ سیمین‌عَذارِ سنگین‌دل
  8. شمارهٔ ۴۲ - و له ایضاطریق شب روی- ای دل!- ز دست نگذاری
همه‌ی غزلیات ←

حیدر شیرازی درباره‌ی حیدر شیرازی

حیدر بقال شیرازی شاعر گمنامی است که در قرن هشتم هجری در شیراز و یزد می زیسته و گویا شرح احوال او در تواریخ و تذکره های موجود نیامده است. وی مدیحه گوی نصرت الدین یحیی (مقتول ۷۹۵)، حاکم یزد، و سلطان حسین شیرازی (وفات : ۷۸۵) بوده، در حضرت شیخ ابو اسحاق شیرازی (وفات: ???) بار می یافته، سلطان ابوسعید بهادر (وفات:؟؟؟) را مر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.