پرش به محتوای اصلی
حیدر شیرازی حیدر شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۳۲ - و له ایضا

با زلف چو شامش نفس باد صبا چیست

با چین گره بر گرهش مشک خطا چیست

ای یار مخالف شده! در موسم نوروز

عشاق جگرسوخته را برگ و نوا چیست

جان من سرگشته ی بی طاقت و آرام

چون ذره ز خورشید تو در بند هوا چیست

جز واقف اسرار نداند به جهان کس

کز وصل تو امید من بی سر و پا چیست

گفتم که ز مهر تو وفایی به غریب است

گفتا همه جورست و جفا، مهر و وفا چیست

گفتم به دعا می طلبم بوسه ز لعلت

گفتا چو زرت نیست مگو یاوه، دعا چیست

گفتا چه کسی بر در ایوان وصالم

گفتم شه خوبان خطا، بنده، دغا چیست

خواهد که برآید چو کمر گرد میانش

هر کس که ببیند که در آن زیر قبا چیست

حیدر که دم از چین سر زلف بتی زد

در پیش نسیم سخنش مشک خطا چیست؟

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۴ - و له ایضاتا دست دلم دامن دلدار گرفته‌ست
  2. شمارهٔ ۳۵ - در فراقدرمان دل خسته ندانم ز که جویم
  3. شمارهٔ ۳۶ - و له ایضاای دل! به جهان معتکف کوی فلان باش
  4. شمارهٔ ۳۷ - و له ایضابر چهرهٔ او هر که زمانی نگران شد
  5. شمارهٔ ۳۸ - بهاریاتساقی! بده آن باده که هنگام بهارست
  6. شمارهٔ ۳۹ - و له ایضابه طرّهٔ طیرهٔ مشکی، به چهره غیرت ماه
  7. شمارهٔ ۴۰ - و له ایضابتم چو ساغر یاقوت ناب می‌گیرد
  8. شمارهٔ ۴۱ - وصف دلبُتِ سَمَن‌بَرِ سیمین‌عَذارِ سنگین‌دل
همه‌ی غزلیات ←

حیدر شیرازی درباره‌ی حیدر شیرازی

حیدر بقال شیرازی شاعر گمنامی است که در قرن هشتم هجری در شیراز و یزد می زیسته و گویا شرح احوال او در تواریخ و تذکره های موجود نیامده است. وی مدیحه گوی نصرت الدین یحیی (مقتول ۷۹۵)، حاکم یزد، و سلطان حسین شیرازی (وفات : ۷۸۵) بوده، در حضرت شیخ ابو اسحاق شیرازی (وفات: ???) بار می یافته، سلطان ابوسعید بهادر (وفات:؟؟؟) را مر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.