پرش به محتوای اصلی
حیدر شیرازی حیدر شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۳۱ - و له ایضا

من عاشق آن سنگدلِ تنگ‌دهانم

دل‌بستهٔ آن پستهٔ شیرین فلانم

خواهم که برش بَرْ بَرِ چون سیم بسایم

خواهم که لبش بر لب شیرین برسانم

آیا بُوَد آن روز که در مجلس شادی

بنشینم و در صحبت خویشش بنشانم

گه بوسه دهم بر لب شیرین چو قندش

گه کام دل از پستهٔ تنگش بستانم

گر کفر دو زلفش ببرد دنیی و دینم

ور غمزهٔ شوخش بِسِتانَد دل و جانم

من تَرکِ چنان تُرکِ پری‌چهره نگویم

همچون سر و زر در قدمش جان بفشانم

فریاد که چون حیدر ازین داغ جگرسوز

از هفت فلک می‌گذرد آه و فغانم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۳ - جوابای آنکه ندانی که وفاداری با ما چیست
  2. شمارهٔ ۳۴ - و له ایضاتا دست دلم دامن دلدار گرفته‌ست
  3. شمارهٔ ۳۵ - در فراقدرمان دل خسته ندانم ز که جویم
  4. شمارهٔ ۳۶ - و له ایضاای دل! به جهان معتکف کوی فلان باش
  5. شمارهٔ ۳۷ - و له ایضابر چهرهٔ او هر که زمانی نگران شد
  6. شمارهٔ ۳۸ - بهاریاتساقی! بده آن باده که هنگام بهارست
  7. شمارهٔ ۳۹ - و له ایضابه طرّهٔ طیرهٔ مشکی، به چهره غیرت ماه
  8. شمارهٔ ۴۰ - و له ایضابتم چو ساغر یاقوت ناب می‌گیرد
همه‌ی غزلیات ←

حیدر شیرازی درباره‌ی حیدر شیرازی

حیدر بقال شیرازی شاعر گمنامی است که در قرن هشتم هجری در شیراز و یزد می زیسته و گویا شرح احوال او در تواریخ و تذکره های موجود نیامده است. وی مدیحه گوی نصرت الدین یحیی (مقتول ۷۹۵)، حاکم یزد، و سلطان حسین شیرازی (وفات : ۷۸۵) بوده، در حضرت شیخ ابو اسحاق شیرازی (وفات: ???) بار می یافته، سلطان ابوسعید بهادر (وفات:؟؟؟) را مر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.