پرش به محتوای اصلی
حیدر شیرازی حیدر شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۳۰ - فی البدیهه

آمد به در مسجد آدینه نگاری

یاقوت لبی، سنگدلی، سیم عذاری

شوخی شکری شیوه گری شهره ی شهری

سروی سمنی گل بدنی تازه بهاری

شکر سخنی، نوش لبی، پسته دهانی

شمشاد قدی، به زنخی، لاله عذاری

بر رهگذرش عاشق و دل خسته نشستم

تا باز کند بر من دل خسته گذاری

باز آمد و بگذشت و من خسته نشسته

بر رهگذرش در هوس بوس و کناری

گفتم نظری کن که ز مهر تو نهادم

بر پشت دل از آرزوی روی تو باری

گفتار برو ای حیدر بیدل که چه باشد

گر بارکشی در شب و روز از غم یاری

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۲ - و له ایضابا زلف چو شامش نفس باد صبا چیست
  2. شمارهٔ ۳۳ - جوابای آنکه ندانی که وفاداری با ما چیست
  3. شمارهٔ ۳۴ - و له ایضاتا دست دلم دامن دلدار گرفته‌ست
  4. شمارهٔ ۳۵ - در فراقدرمان دل خسته ندانم ز که جویم
  5. شمارهٔ ۳۶ - و له ایضاای دل! به جهان معتکف کوی فلان باش
  6. شمارهٔ ۳۷ - و له ایضابر چهرهٔ او هر که زمانی نگران شد
  7. شمارهٔ ۳۸ - بهاریاتساقی! بده آن باده که هنگام بهارست
  8. شمارهٔ ۳۹ - و له ایضابه طرّهٔ طیرهٔ مشکی، به چهره غیرت ماه
همه‌ی غزلیات ←

حیدر شیرازی درباره‌ی حیدر شیرازی

حیدر بقال شیرازی شاعر گمنامی است که در قرن هشتم هجری در شیراز و یزد می زیسته و گویا شرح احوال او در تواریخ و تذکره های موجود نیامده است. وی مدیحه گوی نصرت الدین یحیی (مقتول ۷۹۵)، حاکم یزد، و سلطان حسین شیرازی (وفات : ۷۸۵) بوده، در حضرت شیخ ابو اسحاق شیرازی (وفات: ???) بار می یافته، سلطان ابوسعید بهادر (وفات:؟؟؟) را مر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.