پرش به محتوای اصلی
حیدر شیرازی حیدر شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۲۹ - و له ایضا

جانا! دل من چون دهن تنگ تو تنگ است

پشتم ز خیال سر زلف تو چو چنگ است

پای دلم از بهر تو در بحر محیط است

کام دلم از کام تو در کام نهنگ است

بر حال من زار جگرخوار نبخشی

آن دل که تو داری مگر از آهن و سنگ است

خونم بخوری، دل ببری، چهره بپوشی

ای ماه پری چهره نگویی که چه ینگ است

شکرانه دهم جان و کنم آشتی از نو

گر زآنکه ترا با من دل سوخته جنگ است

آن چشم خویش دلکش سرمست جهانگیر

ترکی است کمان دار که با تیر خدنگ است

از خوی تو بیداد کشد حیدر بیدل

خوی تو چه خوبی است مگر خوی پلنگ است؟

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۱ - و له ایضامن عاشق آن سنگدلِ تنگ‌دهانم
  2. شمارهٔ ۳۲ - و له ایضابا زلف چو شامش نفس باد صبا چیست
  3. شمارهٔ ۳۳ - جوابای آنکه ندانی که وفاداری با ما چیست
  4. شمارهٔ ۳۴ - و له ایضاتا دست دلم دامن دلدار گرفته‌ست
  5. شمارهٔ ۳۵ - در فراقدرمان دل خسته ندانم ز که جویم
  6. شمارهٔ ۳۶ - و له ایضاای دل! به جهان معتکف کوی فلان باش
  7. شمارهٔ ۳۷ - و له ایضابر چهرهٔ او هر که زمانی نگران شد
  8. شمارهٔ ۳۸ - بهاریاتساقی! بده آن باده که هنگام بهارست
همه‌ی غزلیات ←

حیدر شیرازی درباره‌ی حیدر شیرازی

حیدر بقال شیرازی شاعر گمنامی است که در قرن هشتم هجری در شیراز و یزد می زیسته و گویا شرح احوال او در تواریخ و تذکره های موجود نیامده است. وی مدیحه گوی نصرت الدین یحیی (مقتول ۷۹۵)، حاکم یزد، و سلطان حسین شیرازی (وفات : ۷۸۵) بوده، در حضرت شیخ ابو اسحاق شیرازی (وفات: ???) بار می یافته، سلطان ابوسعید بهادر (وفات:؟؟؟) را مر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.