پرش به محتوای اصلی
حیدر شیرازی حیدر شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۲۷ - و له ایضا

عمری است که در عشق تو بی صبر و قرارم

آشفتگیی از شکن زلف تو دارم

دین و دل و دنیا همه در کار تو کردم

ور جان طلبی، پیش تو حالی بسپارم

بیزار مشو از من بازاری مسکین

کز چنگ سر زلف تو بازاری زارم

تا روی و خط و قد و بناگوش تو دیدم

فارغ ز گل و سنبل و شمشاد و بهارم

رفتم ز میان تا به کناری بنشینم

زآن رو که میان تو جدا شد ز کنارم

هیچ است برم ملک جم و نعمت قارون

با آنکه جوی در همه آفاق ندارم

دستی زدم از عشق و گریبان بدریدم

باشد که گر دامن کامی به کف آرم

تا لاف انا الحق زده‌ام بر سر بازار

در عشق تو منصور صفت بر سر دارم

تا از تو نگارین شده‌ام دور چو حیدر

رخساره ز عشق تو به خونابه نگارم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۹ - و له ایضاجانا! دل من چون دهن تنگ تو تنگ است
  2. شمارهٔ ۳۰ - فی البدیههآمد به در مسجد آدینه نگاری
  3. شمارهٔ ۳۱ - و له ایضامن عاشق آن سنگدلِ تنگ‌دهانم
  4. شمارهٔ ۳۲ - و له ایضابا زلف چو شامش نفس باد صبا چیست
  5. شمارهٔ ۳۳ - جوابای آنکه ندانی که وفاداری با ما چیست
  6. شمارهٔ ۳۴ - و له ایضاتا دست دلم دامن دلدار گرفته‌ست
  7. شمارهٔ ۳۵ - در فراقدرمان دل خسته ندانم ز که جویم
  8. شمارهٔ ۳۶ - و له ایضاای دل! به جهان معتکف کوی فلان باش
همه‌ی غزلیات ←

حیدر شیرازی درباره‌ی حیدر شیرازی

حیدر بقال شیرازی شاعر گمنامی است که در قرن هشتم هجری در شیراز و یزد می زیسته و گویا شرح احوال او در تواریخ و تذکره های موجود نیامده است. وی مدیحه گوی نصرت الدین یحیی (مقتول ۷۹۵)، حاکم یزد، و سلطان حسین شیرازی (وفات : ۷۸۵) بوده، در حضرت شیخ ابو اسحاق شیرازی (وفات: ???) بار می یافته، سلطان ابوسعید بهادر (وفات:؟؟؟) را مر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.