پرش به محتوای اصلی
حیدر شیرازی حیدر شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۲۶ - و له ایضا

امروز که در کوی خرابات الستم

از حسرت یاقوت لبت باده پرستم

سجاده و تسبیح به یک گوشه نهادم

وز کفر سر زلف تو زنار ببستم

ترک سر و زر کردم و دین و دل و دنیا

در دیر مغان رفتم و فارغ بنشستم

دردانه طمع کردم و در دام فتادم

فارغ شدم از دانه و از دام بجستم

ای مطرب خوش نغمه! بزن پرده ی عشاق

وی ساقی وحدت! بده آن باده به دستم

هیچم خبری نیست ز فردای قیامت

امروز که چون نرگس سرمست تو مستم

چون من شدم از دست، بگیر از سر یاری

دست من افتاده که در پای تو پستم

در عالم وحدت که در آن هیچ نگنجد

چون نیستم، ای خواجه! مپندار که هستم

چون حیدر کرار به فرمان محمد

در کعبه ی جان رفتم و بتها بشکستم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۸ - و له ایضاتا کی من دیوانه گرفتار تو باشم
  2. شمارهٔ ۲۹ - و له ایضاجانا! دل من چون دهن تنگ تو تنگ است
  3. شمارهٔ ۳۰ - فی البدیههآمد به در مسجد آدینه نگاری
  4. شمارهٔ ۳۱ - و له ایضامن عاشق آن سنگدلِ تنگ‌دهانم
  5. شمارهٔ ۳۲ - و له ایضابا زلف چو شامش نفس باد صبا چیست
  6. شمارهٔ ۳۳ - جوابای آنکه ندانی که وفاداری با ما چیست
  7. شمارهٔ ۳۴ - و له ایضاتا دست دلم دامن دلدار گرفته‌ست
  8. شمارهٔ ۳۵ - در فراقدرمان دل خسته ندانم ز که جویم
همه‌ی غزلیات ←

حیدر شیرازی درباره‌ی حیدر شیرازی

حیدر بقال شیرازی شاعر گمنامی است که در قرن هشتم هجری در شیراز و یزد می زیسته و گویا شرح احوال او در تواریخ و تذکره های موجود نیامده است. وی مدیحه گوی نصرت الدین یحیی (مقتول ۷۹۵)، حاکم یزد، و سلطان حسین شیرازی (وفات : ۷۸۵) بوده، در حضرت شیخ ابو اسحاق شیرازی (وفات: ???) بار می یافته، سلطان ابوسعید بهادر (وفات:؟؟؟) را مر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.