پرش به محتوای اصلی
حیدر شیرازی حیدر شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۲۴ - و له ایضا

تا به شیراز نگارم ز سفر باز آمد

راحت روح من خسته جگر باز آمد

ناگه آن ماه پری چهره روان از چشمم

همچو سیاره شد و همچو قمر باز آمد

آن صنم نور بصر بود، برفت از بصرم

وین زمان در بصرم نور بصر باز آمد

همچو پسته من دل خسته نگنجم در پوست

که مرا یار شکرخنده ز در باز آمد

رد مگردان دل حیدر که قبول تو شود

خاصه اکنون که به پیش تو نظرباز آمد

دل به مصر دهنت رفت و شد آنجا عاشق

چون تواند دل از آن تنگ شکر باز آمد؟

دل من از همه باز آمد و در دست غمت

همچو مستی است که در پیش خطر باز آمد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۶ - و له ایضاامروز که در کوی خرابات الستم
  2. شمارهٔ ۲۷ - و له ایضاعمری است که در عشق تو بی صبر و قرارم
  3. شمارهٔ ۲۸ - و له ایضاتا کی من دیوانه گرفتار تو باشم
  4. شمارهٔ ۲۹ - و له ایضاجانا! دل من چون دهن تنگ تو تنگ است
  5. شمارهٔ ۳۰ - فی البدیههآمد به در مسجد آدینه نگاری
  6. شمارهٔ ۳۱ - و له ایضامن عاشق آن سنگدلِ تنگ‌دهانم
  7. شمارهٔ ۳۲ - و له ایضابا زلف چو شامش نفس باد صبا چیست
  8. شمارهٔ ۳۳ - جوابای آنکه ندانی که وفاداری با ما چیست
همه‌ی غزلیات ←

حیدر شیرازی درباره‌ی حیدر شیرازی

حیدر بقال شیرازی شاعر گمنامی است که در قرن هشتم هجری در شیراز و یزد می زیسته و گویا شرح احوال او در تواریخ و تذکره های موجود نیامده است. وی مدیحه گوی نصرت الدین یحیی (مقتول ۷۹۵)، حاکم یزد، و سلطان حسین شیرازی (وفات : ۷۸۵) بوده، در حضرت شیخ ابو اسحاق شیرازی (وفات: ???) بار می یافته، سلطان ابوسعید بهادر (وفات:؟؟؟) را مر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.