پرش به محتوای اصلی
حیدر شیرازی حیدر شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۲۱ - و له ایضا

خاک شیراز مگر کعبه عالم شد باز

که برین خاک نهادند همه روی نیاز

باغ فردوس که مرد از هوسش می میرد

خوش عروسی است ولی رشک برد از شیراز

این هم از لطف خداوند جهاندار بود

خلق شیراز به شادی همه در نعمت و ناز

بهر بازیچه ی ما هر نفس از پرده ی غیب

بازییی می کند از نو فلک شعبده باز

بی نوایی که ز عشاق حرم خواهد بود

با مخالف نتواند که رود سوی حجاز

زین سپس دیده ی رامین و غبار در ویس

زین سپس چهره ی محمود و کف پای ایاز

پرده بر عالمیان از سر مستی بدری

همچو صبح ار به درآیی ز پس پرده ی ناز

تا به مسجد رخ چون قبله ی تو می بینم

سجده در پیش رخت می برم از بهر نماز

گاه چون عود، روان من دل خسته بسوز

گاه چون چنگ، دمی با من سرگشته بساز

حیدر از دام سر زلف گره بر گرهش

همچو گنجشک بلا می کشد از چنگل باز

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۳ - و له ایضاجانم از آتش آن لعل شکربار بسوخت
  2. شمارهٔ ۲۴ - و له ایضاتا به شیراز نگارم ز سفر باز آمد
  3. شمارهٔ ۲۵ - و له ایضااَلْمِنَّةُ لِلَّه که در میکده باز است
  4. شمارهٔ ۲۶ - و له ایضاامروز که در کوی خرابات الستم
  5. شمارهٔ ۲۷ - و له ایضاعمری است که در عشق تو بی صبر و قرارم
  6. شمارهٔ ۲۸ - و له ایضاتا کی من دیوانه گرفتار تو باشم
  7. شمارهٔ ۲۹ - و له ایضاجانا! دل من چون دهن تنگ تو تنگ است
  8. شمارهٔ ۳۰ - فی البدیههآمد به در مسجد آدینه نگاری
همه‌ی غزلیات ←

حیدر شیرازی درباره‌ی حیدر شیرازی

حیدر بقال شیرازی شاعر گمنامی است که در قرن هشتم هجری در شیراز و یزد می زیسته و گویا شرح احوال او در تواریخ و تذکره های موجود نیامده است. وی مدیحه گوی نصرت الدین یحیی (مقتول ۷۹۵)، حاکم یزد، و سلطان حسین شیرازی (وفات : ۷۸۵) بوده، در حضرت شیخ ابو اسحاق شیرازی (وفات: ???) بار می یافته، سلطان ابوسعید بهادر (وفات:؟؟؟) را مر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.