پرش به محتوای اصلی
حیدر شیرازی حیدر شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۲۰ - و له ایضا

در چنان صورت مطبوع عجب می مانم

بیم آن است که بوسی ز لبش بستانم

مست برخیزم و در باغ ارم بر لب جوی

چون گل و سرو روان پیش خودش بنشانم

از رخ و زلف و قد و خد و خطش جمع شود

سوسن و سنبل و سرو و سمن و ریحانم

حور عینش شمرم، باغ بهشتش گویم

صنع رویش نگرم، آیت لطفش خوانم

پیش پایش به زمین افتم و دستش بوسم

ترک سر گویم و جان در قدمش افشانم

لابه آغازم و دستان زنم و باده خورم

تا کمروار در آید به میان دستانم

در برش گیرم و کام از لب لعلش یابم

در برش میرم و بر باد روم ایمانم

گر کسی طعنه زند بر من و حال دل من

گو مزن طعنه که من قصه غلط می خوانم

منکر من چه شوی، سرزنش من چه کنی؟

برو ای خواجه! که من حیدر بی سامانم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۲ - فی البدیههبت شکرسخن پسته‌دهان می‌گذرد
  2. شمارهٔ ۲۳ - و له ایضاجانم از آتش آن لعل شکربار بسوخت
  3. شمارهٔ ۲۴ - و له ایضاتا به شیراز نگارم ز سفر باز آمد
  4. شمارهٔ ۲۵ - و له ایضااَلْمِنَّةُ لِلَّه که در میکده باز است
  5. شمارهٔ ۲۶ - و له ایضاامروز که در کوی خرابات الستم
  6. شمارهٔ ۲۷ - و له ایضاعمری است که در عشق تو بی صبر و قرارم
  7. شمارهٔ ۲۸ - و له ایضاتا کی من دیوانه گرفتار تو باشم
  8. شمارهٔ ۲۹ - و له ایضاجانا! دل من چون دهن تنگ تو تنگ است
همه‌ی غزلیات ←

حیدر شیرازی درباره‌ی حیدر شیرازی

حیدر بقال شیرازی شاعر گمنامی است که در قرن هشتم هجری در شیراز و یزد می زیسته و گویا شرح احوال او در تواریخ و تذکره های موجود نیامده است. وی مدیحه گوی نصرت الدین یحیی (مقتول ۷۹۵)، حاکم یزد، و سلطان حسین شیرازی (وفات : ۷۸۵) بوده، در حضرت شیخ ابو اسحاق شیرازی (وفات: ???) بار می یافته، سلطان ابوسعید بهادر (وفات:؟؟؟) را مر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.