پرش به محتوای اصلی
حیدر شیرازی حیدر شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۱۷ - و له ایضا

آب کز دیده روان شد ببرد بنیادم

آتش عشق تو چون خاک دهد بر بادم

دیده خون ریز که چون مردم دریایی چشم

بهر دردانه به دریای محیط افتادم

مردم از گریه ی من غرقه دریای غمند

تا عنان نظر از دست مصالح دادم

بس که در دیده ی خود دجله روان می بینم

در شک افتم که مگر در طرف بغدادم

چون کمر خوش به میان آی که بر دامن کوه

کشته ی شکر شیرین تو چون فرهادم

خانه ی دیده ی من جای خیال رخ تست

زآن در دیده به روی دگری نگشادم

هر سحر در طلب پرتو خورشید جلال

پردهٔ اطلس گردون بدرد فریادم

جستن حیدر وفا از هوس دیدن تو

ترک سر کردم و پا در طلبت بنهادم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۹ - و له ایضاروز نوروز و می و مطرب و معشوق و بهار
  2. شمارهٔ ۲۰ - و له ایضادر چنان صورت مطبوع عجب می مانم
  3. شمارهٔ ۲۱ - و له ایضاخاک شیراز مگر کعبه عالم شد باز
  4. شمارهٔ ۲۲ - فی البدیههبت شکرسخن پسته‌دهان می‌گذرد
  5. شمارهٔ ۲۳ - و له ایضاجانم از آتش آن لعل شکربار بسوخت
  6. شمارهٔ ۲۴ - و له ایضاتا به شیراز نگارم ز سفر باز آمد
  7. شمارهٔ ۲۵ - و له ایضااَلْمِنَّةُ لِلَّه که در میکده باز است
  8. شمارهٔ ۲۶ - و له ایضاامروز که در کوی خرابات الستم
همه‌ی غزلیات ←

حیدر شیرازی درباره‌ی حیدر شیرازی

حیدر بقال شیرازی شاعر گمنامی است که در قرن هشتم هجری در شیراز و یزد می زیسته و گویا شرح احوال او در تواریخ و تذکره های موجود نیامده است. وی مدیحه گوی نصرت الدین یحیی (مقتول ۷۹۵)، حاکم یزد، و سلطان حسین شیرازی (وفات : ۷۸۵) بوده، در حضرت شیخ ابو اسحاق شیرازی (وفات: ???) بار می یافته، سلطان ابوسعید بهادر (وفات:؟؟؟) را مر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.