پرش به محتوای اصلی
هلالی جغتایی هلالی جغتایی

غزلیات

شمارهٔ ۹

من کیستم تا هر زمان پیش نظر بینم تو را؟

گاهی گذر کن سوی من، تا در گذر بینم تو را

افتاده بر خاک درت، خوش آن‌که آیی بر سرم

تو زیر پا بینی و من بالای سر بینم تو را

یک بار بینم روی تو دل را چسان تسکین دهم؟

تسکین نیابد، جان من، صد بار اگر بینم تو را

از دیدنت بیخود شدم، بنشین به بالینم دمی

تا چشم خود بگشایم و بار دگر بینم تو را

گفتی که: هر کس یک نظر بیند مرا جان می‌دهد

من هم بجان در خدمتم، گر یک نظر بینم تو را

صد بار آیم سوی تو، تا آشنا گردی به من

هر بار از بار دگر بیگانه‌تر بینم تو را

تا کی هلالی را چنین زین ماه می‌داری جدا؟

یارب! که ای چرخ فلک، زیر و زبر بینم تو را

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۱یار ما هرگز نیازارد دل اغیار را
  2. شمارهٔ ۱۲من کیم بوسه زنم ساعد زیبایش را؟
  3. شمارهٔ ۱۳آرزومند توام، بنمای روی خویش را
  4. شمارهٔ ۱۴یار، چون در جام می‌بیند، رخ گل‌فام را
  5. شمارهٔ ۱۵یک دو روزی می گذارد یار من تنها مرا
  6. شمارهٔ ۱۶بی تو، چندان که محنتست مرا
  7. شمارهٔ ۱۷شوق درون بسوی دری می کشد مرا
  8. شمارهٔ ۱۸گفتگوی عقل در خاطر فرو ناید مرا
همه‌ی غزلیات ←

هلالی جغتایی درباره‌ی هلالی جغتایی

بدرالدین هلالی استرآبادی از بزرگترین شاعران اواخر قرن نهم و اوایل قرن دهم بوده است که اصالتاً از ترکان جغتایی است. او در هرات متولد شده است و از ملازمان امیر علیشیر نوایی بوده است. شهرت او در غزل است و مثنویهای شاه و درویش (شاه و گدا)، صفات‌العاشقین و لیلی و مجنون او نیز معروف است. امیر عبیدالله خان ازبک او را به جهت ک...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.