پرش به محتوای اصلی
هلالی جغتایی هلالی جغتایی

غزلیات

شمارهٔ ۱۰

جان خوشست، اما نمیخواهم که: جان گویم ترا

خواهم از جان خوشتری باشد، که آن گویم ترا

من چه گویم کانچنان باشد که حد حسن تست؟

هم تو خود فرماکه: چونی، تا چنان گویم ترا

جان من، با آنکه خاص از بهر کشتن آمدی

ساعتی بنشین، که عمر جاودان گویم ترا

تا رقیبان را نبینم خوشدل از غمهای خویش

از تو بینم جور و با خود مهربان گویم ترا

بسکه میخواهم که باشم با تو در گفت و شنود

یک سخن گر بشنوم، صد داستان گویم ترا

قصه دشوار خود پیش تو گفتن مشکلست

مشکلی دارم، نمیدانم چه سان گویم ترا؟

هر کجا رفتی، هلالی، عاقبت رسوا شدی

جای آن دارد که: رسوای جهان گویم ترا

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۲من کیم بوسه زنم ساعد زیبایش را؟
  2. شمارهٔ ۱۳آرزومند توام، بنمای روی خویش را
  3. شمارهٔ ۱۴یار، چون در جام می‌بیند، رخ گل‌فام را
  4. شمارهٔ ۱۵یک دو روزی می گذارد یار من تنها مرا
  5. شمارهٔ ۱۶بی تو، چندان که محنتست مرا
  6. شمارهٔ ۱۷شوق درون بسوی دری می کشد مرا
  7. شمارهٔ ۱۸گفتگوی عقل در خاطر فرو ناید مرا
  8. شمارهٔ ۱۹ای شهسوار حسن، سر افراز کن مرا
همه‌ی غزلیات ←

هلالی جغتایی درباره‌ی هلالی جغتایی

بدرالدین هلالی استرآبادی از بزرگترین شاعران اواخر قرن نهم و اوایل قرن دهم بوده است که اصالتاً از ترکان جغتایی است. او در هرات متولد شده است و از ملازمان امیر علیشیر نوایی بوده است. شهرت او در غزل است و مثنویهای شاه و درویش (شاه و گدا)، صفات‌العاشقین و لیلی و مجنون او نیز معروف است. امیر عبیدالله خان ازبک او را به جهت ک...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.