پرش به محتوای اصلی
حزین لاهیجی حزین لاهیجی

غزلیات

شمارهٔ ۹

خواهم درین گلستان، دستوری صبا را

تاگرد سر بگردم، آن یار بی وفا را

تا خرقه می پذیرد، در رهن باده ساقی

ای محتسب صلایی، پیران پارسا را

هر خشتی از خرابات، سرچشمه ى حیات است

در پای خم برافشان، این عمر بی بقا را

خواه از لب مسیحا، خواه از زبان ناقوس

صاحبدلان شناسند، آواز آشنا را

وقت است پاگذاری، بر دیده ى سفیدم

تاکی به حیله دارم، صبرگریزپا را؟

ساغر دگر نگردد، ساقی به سر درآید

درگردش ار ببیند، آن چشم سرمه سا را

از آتشین عذاران، گردیده دیده روشن

قد صاریاکراما لیلی بکم نها را

دارد حزین مسکین چشم عنایت ازتو

از خویش وارهانش یا مطلق الاسارا

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۱بنگر به رشحهٔ قلمم سلسبیل را
  2. شمارهٔ ۱۲دایم وصیّت این است، از ما معاشران را
  3. شمارهٔ ۱۳شق کرده ایم پردهٔ پندار خویش را
  4. شمارهٔ ۱۴به خون خلق دادی دست تیغ سرگرانت را
  5. شمارهٔ ۱۵عشقت آمیخت به دل درد فراوانی را
  6. شمارهٔ ۱۶تا عشق تو دلرباست ما را
  7. شمارهٔ ۱۷شتابان از جهان چون برق رفتن خوش بود ما را
  8. شمارهٔ ۱۸رخصت آشتی مده، غمزهٔ غم زدای را
همه‌ی غزلیات ←

حزین لاهیجی درباره‌ی حزین لاهیجی

محمدعلی بن ابوطالب متخلص به حزین از آخرین شاعران سبک هندی و از اعقاب شیخ زاهد گیلانی است. او در سال ۱۱۰۳ هجری قمری در اصفهان زاده شد. زندگی او مقارن سقوط دولت صفوی و آشفتگی اوضاع ایران بود که او را درگیر سفرها و ماجراهای فراوان نمود تا جایی که چندین بار جامهٔ رزم پوشید و به نبرد دشمنان رفت. نهایتاً درگیری یا اتهام‌زنی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.