پرش به محتوای اصلی
حزین لاهیجی حزین لاهیجی

غزلیات

شمارهٔ ۶۸۸

جزای دوستی از شعله رخساران غمی دارم

به رنگ لاله بر دل، داغ دشمن مرهمی دارم

عجب نبود اگر باشد ز جا جنبیدنم مشکل

که من بر دوش خود چون خاک، بار عالمی دارم

نگاه از بس شهید تیغ هجران است در چشمم

ز هر مژگان خون آغشته، نخل ماتمی دارم

نپرسید آن تغافل پیشه، احوال مرا گاهی

به خاطر حسرت بسیاری و صبر کمی دارم

به عاشق می شود از عشق، راز عالمی روشن

نهان در آستین از داغ او جام جمی دارم

تراوش می کند از خاک من کیفیت عشقی

سفال کهنه ام، از بادهٔ دیرین نمی دارم

حزین از مردم عالم، نمی بینم وفاداری

به عالم مردمی چشم از غبار مقدمی دارم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۶۹۰در غمت ترک گفتگو کردم
  2. شمارهٔ ۶۹۱ما شکوه از آن زلف پریشان چه نویسیم؟
  3. شمارهٔ ۶۹۲به مستی مرده ام ساقی، مهل مخمور در خاکم
  4. شمارهٔ ۶۹۳ز آواز خوش آن غنچه لب، تا دور شد گوشم
  5. شمارهٔ ۶۹۴به دل سخت تو حرفی ز دل تنگ زدم
  6. شمارهٔ ۶۹۵آن نرگس میگسار دیدم
  7. شمارهٔ ۶۹۶اشک کبابم، از دل سوزان فروچکم
  8. شمارهٔ ۶۹۷دو روزی کز قضا بایست با این کاروان باشم
همه‌ی غزلیات ←

حزین لاهیجی درباره‌ی حزین لاهیجی

محمدعلی بن ابوطالب متخلص به حزین از آخرین شاعران سبک هندی و از اعقاب شیخ زاهد گیلانی است. او در سال ۱۱۰۳ هجری قمری در اصفهان زاده شد. زندگی او مقارن سقوط دولت صفوی و آشفتگی اوضاع ایران بود که او را درگیر سفرها و ماجراهای فراوان نمود تا جایی که چندین بار جامهٔ رزم پوشید و به نبرد دشمنان رفت. نهایتاً درگیری یا اتهام‌زنی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.