پرش به محتوای اصلی
حزین لاهیجی حزین لاهیجی

غزلیات

شمارهٔ ۴۱۶

لبت به پیرهن تنگ غنچه خار کند

عبیر خطّ تو خون در دل بهار کند

خراب نرگس شوخت شدم که از نگهی

سراسر دو جهان را کرشمه زار کند

رود چو موج ز دستش، عنان خودداری

خرام ناز تو آن را که بی قرار کند

گسست در خم زلفت کمند تدبیرم

تو را به من کشش دل مگر دچار کند

گیاه خشک، بهار و خزان چه می داند؟

دگر چه با من افسرده، روزگار کند؟

هنوز کوتهی دست آرزو باقیست

ز خون کشته من، تیغش ار نگار کند

ز خار خارِ گلی آشیان من قفس است

زمانه با دل تنگم، دگر چکار کند؟

خوش آن خزان زده بلبل که در فراق چمن

ز چاک سینهٔ خود گشتِ لاله زار کند

سپهر با همه سامان ترکتاز، حزین

حذر ز ناوک آن طفل نی سوار کند

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۱۸شامی که مست صبح امیدش نمی کنند
  2. شمارهٔ ۴۱۹لب لعلت به پیامی دل ما شاد نکرد
  3. شمارهٔ ۴۲۰شیرین لبان چو بزم می لاله گون کنند
  4. شمارهٔ ۴۲۱ساقی بگو چکیدهٔ دل در سبو کنند
  5. شمارهٔ ۴۲۲کاش خضری به من بادیه پیما برسد
  6. شمارهٔ ۴۲۳نبود عجب که دیده به دیدار می‌رسد
  7. شمارهٔ ۴۲۴به کف شاخ ز گل جام رسید
  8. شمارهٔ ۴۲۵خفته بودم به سرم دولت بیدار رسید
همه‌ی غزلیات ←

حزین لاهیجی درباره‌ی حزین لاهیجی

محمدعلی بن ابوطالب متخلص به حزین از آخرین شاعران سبک هندی و از اعقاب شیخ زاهد گیلانی است. او در سال ۱۱۰۳ هجری قمری در اصفهان زاده شد. زندگی او مقارن سقوط دولت صفوی و آشفتگی اوضاع ایران بود که او را درگیر سفرها و ماجراهای فراوان نمود تا جایی که چندین بار جامهٔ رزم پوشید و به نبرد دشمنان رفت. نهایتاً درگیری یا اتهام‌زنی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.