پرش به محتوای اصلی
حزین لاهیجی حزین لاهیجی

غزلیات

شمارهٔ ۴

سخن صریح سراییم، عشق پنهان را

به خون دیده طرازیم، لوح دیوان را

به دین و دل چه عجب شیخ شهر اگر نازد

ندیده یک نظر، آن چشم نامسلمان را

نمی شود لب شیرین خاطر آشوبان

که نشکنند به داغ دلم، نمکدان را

صباح وصل تو کو تا قیامت انگیزم؟

به سینه حشر کنم داغهای پنهان را

بود که، نخل خزان دیده ام بهار کند

ز فیض گریه کنم سبز، خار مژگان را

دمد ز هرکف خاکیش، سنبلستانی

خراب کردهٔ آن طرهٔ پریشان را

هزار سینه به تار نگه رفو سازد

چه غم ز دامن چاک است ماه کنعان را؟

شبی نمی شود از شور سیل مژگانم

که خون به تن نشود خشک، شاخ مرجان را

نشسته ای به گلستان چرا فسرده، حزین ؟

به ناله ای بفزا، شور عندلیبان را

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۶درعشق شد به رنگ دگر روزگار ما
  2. شمارهٔ ۷می چون سبو کشید، لب می پرست ما
  3. شمارهٔ ۸گوشی نشنیده ست صفیر از قفس ما
  4. شمارهٔ ۹خواهم درین گلستان، دستوری صبا را
  5. شمارهٔ ۱۰از رفتن دل نیست خبر اهل وفا را
  6. شمارهٔ ۱۱بنگر به رشحهٔ قلمم سلسبیل را
  7. شمارهٔ ۱۲دایم وصیّت این است، از ما معاشران را
  8. شمارهٔ ۱۳شق کرده ایم پردهٔ پندار خویش را
همه‌ی غزلیات ←

حزین لاهیجی درباره‌ی حزین لاهیجی

محمدعلی بن ابوطالب متخلص به حزین از آخرین شاعران سبک هندی و از اعقاب شیخ زاهد گیلانی است. او در سال ۱۱۰۳ هجری قمری در اصفهان زاده شد. زندگی او مقارن سقوط دولت صفوی و آشفتگی اوضاع ایران بود که او را درگیر سفرها و ماجراهای فراوان نمود تا جایی که چندین بار جامهٔ رزم پوشید و به نبرد دشمنان رفت. نهایتاً درگیری یا اتهام‌زنی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.