پرش به محتوای اصلی
حزین لاهیجی حزین لاهیجی

غزلیات

شمارهٔ ۳۶۷

گریبان چاکم و جانان مرا دیوانه پندارد

حکایتهای هجران مرا افسانه پندارد

سر و کار است با شوخی مرا، کز ساده لوحیها

به دستم داغ عشق خویش را پیمانه پندارد

سرا پا بس که لبریز ویم، خود را نمی یابم

هنوزم آن بت دیر آشنا بیگانه پندارد

ستم، خنجر به کینم می کشد، مستانه می آید

نگه ساغر ز خونم می زند، میخانه پندارد

حزین ویرانه ما را به طالع نیست تعمیری

دلم را یار از خود بی خبر بتخانه پندارد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۶۹لب تشنهٔ تیغیم، ز کوثر چه گشاید؟
  2. شمارهٔ ۳۷۰ترسم از چشم خوشت غافل نگاهی سر زند
  3. شمارهٔ ۳۷۱ساغر نزنم تا بتوان خون جگر زد
  4. شمارهٔ ۳۷۲به خاموشی صفیر آشنایی می توانم زد
  5. شمارهٔ ۳۷۳گر به شوخی شرری در پر پروانه زدند
  6. شمارهٔ ۳۷۴تهمت برق تجلی ست که بر طور زدند
  7. شمارهٔ ۳۷۵بیخودان بانگ اناالحق که درین دار زدند
  8. شمارهٔ ۳۷۶یاد وصلی که دل از هجر خبردار نبود
همه‌ی غزلیات ←

حزین لاهیجی درباره‌ی حزین لاهیجی

محمدعلی بن ابوطالب متخلص به حزین از آخرین شاعران سبک هندی و از اعقاب شیخ زاهد گیلانی است. او در سال ۱۱۰۳ هجری قمری در اصفهان زاده شد. زندگی او مقارن سقوط دولت صفوی و آشفتگی اوضاع ایران بود که او را درگیر سفرها و ماجراهای فراوان نمود تا جایی که چندین بار جامهٔ رزم پوشید و به نبرد دشمنان رفت. نهایتاً درگیری یا اتهام‌زنی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.