پرش به محتوای اصلی
حزین لاهیجی حزین لاهیجی

غزلیات

شمارهٔ ۳۳۹

با تیغ‌بازی مژه‌ات جان که می‌برد؟

از چنگ کفر زلف تو، ایمان که می‌برد؟

بر کف نهاده‌ام دل صد چاک خویش را

این شانه را به زلف پریشان که می‌برد؟

مشکل کشد دلش به سر کوی عاشقان

این شمع را به خاک شهیدان که می‌برد؟

ناز و کرشمه، غمزه، به خون جمله تشنه‌اند

جان از مصاف شیر شکاران که می‌برد؟

عشق آزمود قوّت بازوی خویش را

تا پنجه‌ای به پنجهٔ مژگان که می‌برد؟

در زیر سنگ مانده کفم از فسردگی

پیغام چاک را، به گریبان که می‌برد؟

جز من که در گره زده‌ام اشک و آه را

اخگر به جیب و شعله به دامان که می‌برد؟

بوسیده‌ایم ما لب جان‌بخش یار را

حسرت به خضر و چشمهٔ حیوان که می‌برد؟

گر بشکنیم زیر لب این خوش صفیر را

پیغامی از قفس به گلستان که می‌برد؟

شرمنده کرد گریه‌ام، ابر بهار را

شبنم به شطّ و قطره به عمّان که می‌برد؟

نبود تو را حریف، کسی در سخن حزین

با خامهٔ تو، گوی ز میدان که می‌برد؟

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۴۱دمی که از رخ ساقی خوی حجاب چکد
  2. شمارهٔ ۳۴۲بوی زلفی به گریبان صبا ریخته اند
  3. شمارهٔ ۳۴۳چو سنبل تو به طرف سمن فرو ریزد
  4. شمارهٔ ۳۴۴مبادا رو کسی زان قبلهٔ ابرو بگرداند
  5. شمارهٔ ۳۴۵درکشوری که مهر و وفا می فروختند
  6. شمارهٔ ۳۴۶شلایین نرگسش مست شراب آلوده را ماند
  7. شمارهٔ ۳۴۷کوته نظران زلف سیه کار ندانند
  8. شمارهٔ ۳۴۸خوبان به ره مهر و وفا پا نگذارند
همه‌ی غزلیات ←

حزین لاهیجی درباره‌ی حزین لاهیجی

محمدعلی بن ابوطالب متخلص به حزین از آخرین شاعران سبک هندی و از اعقاب شیخ زاهد گیلانی است. او در سال ۱۱۰۳ هجری قمری در اصفهان زاده شد. زندگی او مقارن سقوط دولت صفوی و آشفتگی اوضاع ایران بود که او را درگیر سفرها و ماجراهای فراوان نمود تا جایی که چندین بار جامهٔ رزم پوشید و به نبرد دشمنان رفت. نهایتاً درگیری یا اتهام‌زنی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.