پرش به محتوای اصلی
حزین لاهیجی حزین لاهیجی

غزلیات

شمارهٔ ۳۴۸

خوبان به ره مهر و وفا پا نگذارند

تا حسرت عالم به دل ما نگذارند

این رسم، غریب است که در خلوت دیدار

بی پرده درآیند و تماشا نگذارند

هرگز نکند گل، چمن بی سر و پایان

تا بر سر خار، آبله ی پا نگذارند

الفت هوسم نیست به دلهای چمن سیر

ترسم که مرا با غم خود وا نگذارند

مستان چه خرابند که خوناب دلم را

در جام نریزند و به مینا نگذارند

هرگز نزند خیمه برون، آه من از دل

وسعت طلبان دامن صحرا نگذارند

از قافلهٔ اشک سبک خیزتری نیست

این گرم روان، بار به دلها نگذارند

از پای دل خویش بکش خار علایق

راهی ست که سوزن به مسیحا نگذارند

دوری ست که خون با دل کس گرم نجوشد

شهری ست که دیوانه به غوغا نگذارند

نگذاشت فلک در کف اخوان غیورش

تا دامن یوسف به زلیخا نگذارند

زاهد، کم خود گو، به حریفان چو نشستی

بگذار که با خویش تو را وا نگذارند

رفعت طلبان را نرسد دست به جایی

تا پا به سر دولت دنیا نگذارند

امّید حزین اینکه درین عهد، نکویان

کار دل امروز، به فردا نگذارند.

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۵۰رخ تو رونق صبح بهار می شکند
  2. شمارهٔ ۳۵۱شوریده دلی دارم، دیوانه چنین باید
  3. شمارهٔ ۳۵۲دلم که شاهد امّید، در کنار ندید
  4. شمارهٔ ۳۵۳اهل نظر، از آن در یکتا چه دیده اند
  5. شمارهٔ ۳۵۴از دلم برخاست دودی، آسمان آمد پدید
  6. شمارهٔ ۳۵۵جایی که از سپند نگردد فغان بلند
  7. شمارهٔ ۳۵۶در دل غم آن لاله عذار است ببینید
  8. شمارهٔ ۳۵۷بهار شد که چمن جام ارغوان گیرد
همه‌ی غزلیات ←

حزین لاهیجی درباره‌ی حزین لاهیجی

محمدعلی بن ابوطالب متخلص به حزین از آخرین شاعران سبک هندی و از اعقاب شیخ زاهد گیلانی است. او در سال ۱۱۰۳ هجری قمری در اصفهان زاده شد. زندگی او مقارن سقوط دولت صفوی و آشفتگی اوضاع ایران بود که او را درگیر سفرها و ماجراهای فراوان نمود تا جایی که چندین بار جامهٔ رزم پوشید و به نبرد دشمنان رفت. نهایتاً درگیری یا اتهام‌زنی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.