پرش به محتوای اصلی
حزین لاهیجی حزین لاهیجی

غزلیات

شمارهٔ ۳۴۹

حریف عیش جهان بی دماغ می ماند

پیاله می رود از دست و داغ می ماند

چنین که عشق زند ره، فقیه و زاهد را

کدام مرد، به کنج فراغ می ماند

ز خوی آتش عشق غیور، بوالعجب است

که آشیانهٔ بلبل به باغ، می ماند

چنان ز زلف تو آشفته است خاطر من

که بوی نافه به موی دماغ می ماند

به سفله، عالم افسرده، باد ارزانی

خزان چو گشت، گلستان به زاغ می ماند

چو آمدی ز رخت باغ سرخ رو گردید

ز رفتنت به کف لاله، داغ می ماند

من از حریص شرابی، کفم تهی ست حزین

خوش آنکه درد مِی اش در ایاغ می ماند

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۵۱شوریده دلی دارم، دیوانه چنین باید
  2. شمارهٔ ۳۵۲دلم که شاهد امّید، در کنار ندید
  3. شمارهٔ ۳۵۳اهل نظر، از آن در یکتا چه دیده اند
  4. شمارهٔ ۳۵۴از دلم برخاست دودی، آسمان آمد پدید
  5. شمارهٔ ۳۵۵جایی که از سپند نگردد فغان بلند
  6. شمارهٔ ۳۵۶در دل غم آن لاله عذار است ببینید
  7. شمارهٔ ۳۵۷بهار شد که چمن جام ارغوان گیرد
  8. شمارهٔ ۳۵۸از ما فلک دون چه به یغما بستاند؟
همه‌ی غزلیات ←

حزین لاهیجی درباره‌ی حزین لاهیجی

محمدعلی بن ابوطالب متخلص به حزین از آخرین شاعران سبک هندی و از اعقاب شیخ زاهد گیلانی است. او در سال ۱۱۰۳ هجری قمری در اصفهان زاده شد. زندگی او مقارن سقوط دولت صفوی و آشفتگی اوضاع ایران بود که او را درگیر سفرها و ماجراهای فراوان نمود تا جایی که چندین بار جامهٔ رزم پوشید و به نبرد دشمنان رفت. نهایتاً درگیری یا اتهام‌زنی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.