پرش به محتوای اصلی
حزین لاهیجی حزین لاهیجی

غزلیات

شمارهٔ ۳۵۱

شوریده دلی دارم، دیوانه چنین باید

کز خون نشود خالی، پیمانه چنین باید

عمری ست که می گردم، برگرد سر شمعی

می سوزم و می سازم، پروانه چنین باید

خوب است جفا امّا، با من تو ز حد بردی

باید دلی آزردن، امّا نه چنین باید

خون از مژه می بارم، ای ابر تماشاکن

چشمی که شود گریان، مستانه چنین باید

من دانم و دل کز تو، در عشق چها دیدم

جانم به فدایت باد، جانانه چنین باید

غلتیده دلم در خون پیش صف مژگانی

گرکشته شوی باری، مردانه چنین باید

شوری ست حزین با توکز زمزمه ات امشب

در دیده نمک دارم، افسانه چنین باید

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۵۳اهل نظر، از آن در یکتا چه دیده اند
  2. شمارهٔ ۳۵۴از دلم برخاست دودی، آسمان آمد پدید
  3. شمارهٔ ۳۵۵جایی که از سپند نگردد فغان بلند
  4. شمارهٔ ۳۵۶در دل غم آن لاله عذار است ببینید
  5. شمارهٔ ۳۵۷بهار شد که چمن جام ارغوان گیرد
  6. شمارهٔ ۳۵۸از ما فلک دون چه به یغما بستاند؟
  7. شمارهٔ ۳۵۹خواهم به دل آن نرگس مستانه در افتد
  8. شمارهٔ ۳۶۰زهر غم هجر تو به جان کارگر افتاد
همه‌ی غزلیات ←

حزین لاهیجی درباره‌ی حزین لاهیجی

محمدعلی بن ابوطالب متخلص به حزین از آخرین شاعران سبک هندی و از اعقاب شیخ زاهد گیلانی است. او در سال ۱۱۰۳ هجری قمری در اصفهان زاده شد. زندگی او مقارن سقوط دولت صفوی و آشفتگی اوضاع ایران بود که او را درگیر سفرها و ماجراهای فراوان نمود تا جایی که چندین بار جامهٔ رزم پوشید و به نبرد دشمنان رفت. نهایتاً درگیری یا اتهام‌زنی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.