پرش به محتوای اصلی
حزین لاهیجی حزین لاهیجی

غزلیات

شمارهٔ ۳۴۵

درکشوری که مهر و وفا می فروختند

خوبان، متاع جور و جفا می فروختند

در بیعگاه خنجر ناز نگاه او

جان، قدسیان به نرخ گیا می فروختند

من زان ولایتم که به یک جو نمی خرید

شاهنشهی اگر به گدا می فروختند

ننگ آیدش وگر نه مکرر به التماس

دولت به رند بیسر وپا می فروختند

خواری کشان کوی خرابات از غرور

چین جبین به بال هما می فروختند

گل می دمید یکسر ازین دشت آتشین

خاری اگر به آبله پا می فروختند

دون همّتان سفله شعار جهان حزین

ما را چه می شدی که به ما می فروختند؟

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۴۷کوته نظران زلف سیه کار ندانند
  2. شمارهٔ ۳۴۸خوبان به ره مهر و وفا پا نگذارند
  3. شمارهٔ ۳۴۹حریف عیش جهان بی دماغ می ماند
  4. شمارهٔ ۳۵۰رخ تو رونق صبح بهار می شکند
  5. شمارهٔ ۳۵۱شوریده دلی دارم، دیوانه چنین باید
  6. شمارهٔ ۳۵۲دلم که شاهد امّید، در کنار ندید
  7. شمارهٔ ۳۵۳اهل نظر، از آن در یکتا چه دیده اند
  8. شمارهٔ ۳۵۴از دلم برخاست دودی، آسمان آمد پدید
همه‌ی غزلیات ←

حزین لاهیجی درباره‌ی حزین لاهیجی

محمدعلی بن ابوطالب متخلص به حزین از آخرین شاعران سبک هندی و از اعقاب شیخ زاهد گیلانی است. او در سال ۱۱۰۳ هجری قمری در اصفهان زاده شد. زندگی او مقارن سقوط دولت صفوی و آشفتگی اوضاع ایران بود که او را درگیر سفرها و ماجراهای فراوان نمود تا جایی که چندین بار جامهٔ رزم پوشید و به نبرد دشمنان رفت. نهایتاً درگیری یا اتهام‌زنی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.