پرش به محتوای اصلی
حزین لاهیجی حزین لاهیجی

غزلیات

شمارهٔ ۲۹۰

دمی که حرف وداعت به گوش می‌آید

دلم به رنگ جرس در خروش می‌آید

نگاه مستِ که دارد سر خرابی ما

که اشک از مژه، طوفان به دوش می‌آید

ز تاب می مگر آن چهره ارغوانی شد؟

که خون مشرب طاقت به جوش می‌آید

عبث، چه زخمه فلک می‌زند به تار تنم؟

مرا که از سر هر مو خروش می‌آید

دلم چو ساغر سیماب می‌تپد یارب

کدام رند ز مستی به هوش می‌آید؟

نسیم مصر وصال آنقدر گلوسوز است

که بوی پیرهنش، شعله‌پوش می‌آید

دو روز با فلک سنگدل بساز حزین

که عاقبت به در می‌فروش می‌آید

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۹۲طرب ای دل که یار می آید
  2. شمارهٔ ۲۹۳صبا را گرد سر گردم، که از کوی تو می‌آید
  3. شمارهٔ ۲۹۴سیه‌چشمی دلم را از پی تسخیر می‌آید
  4. شمارهٔ ۲۹۵از مزرع آمال چه امّید برآید
  5. شمارهٔ ۲۹۶به خاطر چون خیال لعل آن رنگین عتاب آید
  6. شمارهٔ ۲۹۷سحر ز هاتف میخانه ام سروش آمد
  7. شمارهٔ ۲۹۸شب زلف تو در خیالم آمد
  8. شمارهٔ ۲۹۹یک ره به سر تربتم از ناز نیامد
همه‌ی غزلیات ←

حزین لاهیجی درباره‌ی حزین لاهیجی

محمدعلی بن ابوطالب متخلص به حزین از آخرین شاعران سبک هندی و از اعقاب شیخ زاهد گیلانی است. او در سال ۱۱۰۳ هجری قمری در اصفهان زاده شد. زندگی او مقارن سقوط دولت صفوی و آشفتگی اوضاع ایران بود که او را درگیر سفرها و ماجراهای فراوان نمود تا جایی که چندین بار جامهٔ رزم پوشید و به نبرد دشمنان رفت. نهایتاً درگیری یا اتهام‌زنی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.