پرش به محتوای اصلی
حزین لاهیجی حزین لاهیجی

غزلیات

شمارهٔ ۱۹۸

مجنون مرا شور تو بی پا و سر انداخت

کوه غم عشق تو مرا از کمر انداخت

مشکل که به کویت رسد این رنگ پریده

سیمرغ درین راه خطرناک، پرانداخت

تا چشم سیه مست تو عاشق کشی آموخت

از هر دو جهان، قاعدهٔ داد برانداخت

بر خاک درت پارهٔ دل ریخت سرشکم

در کوی تو این قافله، بار سفر انداخت

همچون جرس افسانه فروش است خروشم

بیتابی دل آه مرا از اثر انداخت

از زخم شود جوهر شمشیر، نمایان

دانست تو را هر که به حالم نظر انداخت

تا بوسهٔ آن حسن گلوسوز چه باشد

نام لب تو، کام مرا در شکر انداخت

نشناخته بودیم دری غیر در دل

ما را به چه تقصیر، فلک در به در انداخت؟

در عشق ندانم که وفا چون و جفا چیست

این درد گرانمایه، مرا بی خبر انداخت

ای خلوتیان الحذر از عشق فسونگر

ما را به زبان همه کس چون خبر انداخت

عشق است حزین ، فاش بگویم که بدانند

این شعله، که در خرمن جانم شرر انداخت

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۰۰زانرو که زد به بلبل پرشور، پشت دست
  2. شمارهٔ ۲۰۱از داغ او سرم به گریبان آتش است
  3. شمارهٔ ۲۰۲کام، آشنا به ماحضر روزگار نیست
  4. شمارهٔ ۲۰۳بی شمع می، به بزم دل و دیده نور نیست
  5. شمارهٔ ۲۰۴در خاطر خدنگ قضا هر نهان که هست
  6. شمارهٔ ۲۰۵خورشید و ماه آینهٔ حسن یار نیست
  7. شمارهٔ ۲۰۶لب از خون تر کنم گر ساغری نیست
  8. شمارهٔ ۲۰۷تا دل از خود نرود، حال پریشانی هست
همه‌ی غزلیات ←

حزین لاهیجی درباره‌ی حزین لاهیجی

محمدعلی بن ابوطالب متخلص به حزین از آخرین شاعران سبک هندی و از اعقاب شیخ زاهد گیلانی است. او در سال ۱۱۰۳ هجری قمری در اصفهان زاده شد. زندگی او مقارن سقوط دولت صفوی و آشفتگی اوضاع ایران بود که او را درگیر سفرها و ماجراهای فراوان نمود تا جایی که چندین بار جامهٔ رزم پوشید و به نبرد دشمنان رفت. نهایتاً درگیری یا اتهام‌زنی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.