پرش به محتوای اصلی
حزین لاهیجی حزین لاهیجی

غزلیات

شمارهٔ ۲۰۳

بی شمع می، به بزم دل و دیده نور نیست

از بادهٔ شبانه گذشتن، شعور نیست

اکنون که، ساقی از پی هم جام می دهد

بستان، مگر خدای تو زاهد، غفور نیست؟

یک ره اگر به پرسشم آیی چه می شود؟

کوی تو را به کلبه ما راه، دور نیست

آرام دل جدا ز تو، ممکن نمی شود

تا رفته ای تو، مجلسیان را حضور نیست

از حد مبر تغافل و بی مهری و جفا

این شیوه ها سزای دل ناصبور نیست

یک قطره خون دل چقدر طاقت آورد؟

یاد رخت به سینه،کم از برق طور نیست

تا می توان حزین ، بسرا حرف عشق را

زاهد اگر کنایه نفهمد، قصور نیست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۰۵خورشید و ماه آینهٔ حسن یار نیست
  2. شمارهٔ ۲۰۶لب از خون تر کنم گر ساغری نیست
  3. شمارهٔ ۲۰۷تا دل از خود نرود، حال پریشانی هست
  4. شمارهٔ ۲۰۸دل گواه است که در پرده دلارایی هست
  5. شمارهٔ ۲۰۹درین زمانه نه یاری نه غمگساری هست
  6. شمارهٔ ۲۱۰دل خوردن عشاق تو کار دگران نیست
  7. شمارهٔ ۲۱۱عاشق حریف حملهٔ شیر دلیر نیست
  8. شمارهٔ ۲۱۲در راه محبت، سر اگر شد قدمی هست
همه‌ی غزلیات ←

حزین لاهیجی درباره‌ی حزین لاهیجی

محمدعلی بن ابوطالب متخلص به حزین از آخرین شاعران سبک هندی و از اعقاب شیخ زاهد گیلانی است. او در سال ۱۱۰۳ هجری قمری در اصفهان زاده شد. زندگی او مقارن سقوط دولت صفوی و آشفتگی اوضاع ایران بود که او را درگیر سفرها و ماجراهای فراوان نمود تا جایی که چندین بار جامهٔ رزم پوشید و به نبرد دشمنان رفت. نهایتاً درگیری یا اتهام‌زنی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.