پرش به محتوای اصلی
حزین لاهیجی حزین لاهیجی

غزلیات

شمارهٔ ۲۱۲

در راه محبت، سر اگر شد قدمی هست

گرچشم وفا نیست، امید ستمی هست

شد روشنم ازگوشهٔ خود، سرّ دو عالم

آیینهٔ زانوست، اگر جام جمی هست

می خواست رقیب از سخنم رنجه کند دل

دیوانه گمان داشت، به مجنون قلمی هست

با من نتواند غم ایام برآید

از داغ تو صحرای دلم را حشمی هست

از یار حزین دل و دین داده چه پرسی؟

پیداست که هر بتکده ای را صنمی هست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۱۴چشم صاحب نظران در پی دنیاست که نیست
  2. شمارهٔ ۲۱۵با مستی غمت به شراب احتیاج نیست
  3. شمارهٔ ۲۱۶می عشق است که عالم همه میخانهٔ اوست
  4. شمارهٔ ۲۱۷دل در حریم وصل تو، پا را نگه نداشت
  5. شمارهٔ ۲۱۸گرتو را روی زمین خواهش ماوای خوشی ست
  6. شمارهٔ ۲۱۹ای تازه به دیدار تو ایمان خرابات
  7. شمارهٔ ۲۲۰ای یوسف مصر از تو گرفتار محبت
  8. شمارهٔ ۲۲۱بلبل و پروانه را عشق گریبان گرفت
همه‌ی غزلیات ←

حزین لاهیجی درباره‌ی حزین لاهیجی

محمدعلی بن ابوطالب متخلص به حزین از آخرین شاعران سبک هندی و از اعقاب شیخ زاهد گیلانی است. او در سال ۱۱۰۳ هجری قمری در اصفهان زاده شد. زندگی او مقارن سقوط دولت صفوی و آشفتگی اوضاع ایران بود که او را درگیر سفرها و ماجراهای فراوان نمود تا جایی که چندین بار جامهٔ رزم پوشید و به نبرد دشمنان رفت. نهایتاً درگیری یا اتهام‌زنی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.