پرش به محتوای اصلی
حزین لاهیجی حزین لاهیجی

غزلیات

شمارهٔ ۲۰۹

درین زمانه نه یاری نه غمگساری هست

غریب کشور خویشیم روزگاری هست

شکسته خار کهن آشیان گلزارم

همین شنیده ام از بلبلان، بهاری هست

ز شوخ چشمی طناز طفل بدخویی

به دامن مژه ام، اشک بی قراری هست

ز ابر دست تو منت نمی کشم ساقی

تو گر قدح ندهی، چشم می گساری هست

شب وصال شکایت ز بخت داشت حزین

خبر نداشت دلم، درد انتظاری هست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۱۱عاشق حریف حملهٔ شیر دلیر نیست
  2. شمارهٔ ۲۱۲در راه محبت، سر اگر شد قدمی هست
  3. شمارهٔ ۲۱۳نخلم از گریه در آب است و ثمر پیدا نیست
  4. شمارهٔ ۲۱۴چشم صاحب نظران در پی دنیاست که نیست
  5. شمارهٔ ۲۱۵با مستی غمت به شراب احتیاج نیست
  6. شمارهٔ ۲۱۶می عشق است که عالم همه میخانهٔ اوست
  7. شمارهٔ ۲۱۷دل در حریم وصل تو، پا را نگه نداشت
  8. شمارهٔ ۲۱۸گرتو را روی زمین خواهش ماوای خوشی ست
همه‌ی غزلیات ←

حزین لاهیجی درباره‌ی حزین لاهیجی

محمدعلی بن ابوطالب متخلص به حزین از آخرین شاعران سبک هندی و از اعقاب شیخ زاهد گیلانی است. او در سال ۱۱۰۳ هجری قمری در اصفهان زاده شد. زندگی او مقارن سقوط دولت صفوی و آشفتگی اوضاع ایران بود که او را درگیر سفرها و ماجراهای فراوان نمود تا جایی که چندین بار جامهٔ رزم پوشید و به نبرد دشمنان رفت. نهایتاً درگیری یا اتهام‌زنی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.