پرش به محتوای اصلی
سید حسن غزنوی سید حسن غزنوی

غزلیات

شمارهٔ ۸

هین در دهید باده که هنگام بی غمی است

زان باده که مشرق خورشید خرمی است

تا روی چون دو پیکر در روی او کشم

زیرا که مان چو پروین وقت فراهمی است

آن پسته شکر گر او را چه کوچکی است

وآن سنبل زره ور او را چه درهمی است

آن جزع بین که بر کف موسیش ساحریست

وان لعل بین که بر لب عیسیش همدمی است

آزادی از غمش سبب طوق بندگی است

محرومی از لبش اثر یار محرمی است

خورشید زرد چهره محرور در غمش

آن قرص روشنش چو دخان سایه محتمی است؟

وین ماه زردگونه مرطوب را ز رشک

همچون درم نشان فزونی هم از کمی است

لطف فرشته داری و چالاک سیرتی

ما دیو مردمیم گر آن حور آدمی است

زان شد حسن لطیف که وقتی بر او بتافت

رائی که نور مردمک چشم مردمی است

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۰ای سرور کرده پادشاهت
  2. شمارهٔ ۱۱ما را به همه عمر سلامی نکند دوست
  3. شمارهٔ ۱۲چه کنم قصه کز آن مایه غم بر تن چیست
  4. شمارهٔ ۱۳ - به التماس دوستی گفتهکیست از دوران خونبارش دل صد پاره نیست
  5. شمارهٔ ۱۴کریمی کو که در عالم زبون نیست
  6. شمارهٔ ۱۵ماهیست کز آن روی چو ماهت خبرم نیست
  7. شمارهٔ ۱۶در عشق تو ای جان که چو تو خوش صنمی نیست
  8. شمارهٔ ۱۷عشق بازی صدم افزون افتاد
همه‌ی غزلیات ←

سید حسن غزنوی درباره‌ی سید حسن غزنوی

حسن غزنوی (با نام کامل: اشرف‌الدین ابو محمد حسن بن محمد حسینی غزنوی (۵۳۵–۵۶۵ قمری)) مشهور به اشرف و با تخلص «حسن»، شاعر و واعظ سده ششم هجری است. اشرف الدین بخش عمده عمر خویش را به خدمتگزاری پادشاه غزنوی، بهرام‌شاه و نیز مدتی را هم به خدمت سلطان سنجر سلجوقی گذراند. وی در بیشتر قالب‌های شعری طبع‌آزمایی کرده و از معاصرین...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.