پرش به محتوای اصلی
سید حسن غزنوی سید حسن غزنوی

غزلیات

شمارهٔ ۱۷

عشق بازی صدم افزون افتاد

لیک زینسان نه که اکنون افتاد

دوست بس طرفه و دلخواه آمد

یار بس چابک و موزون افتاد

بر خیال رخ تو کرد گذر

اشک من زان همه گلگون افتاد

من کم از هیچم و قسمم ز غمش

طرفه آن کز همه افزون افتاد

زانکه تا چشم بدش نگزاید

چشم نیکوش در افسون افتاد

چکنم با دل پر خون فکار

که از او در جگرم خون افتاد

زلف بر گوش نهد تا گویند

که مه از دائره بیرون افتاد

یارب آن زلف خم اندر خم او

راستار است به من چون افتاد

حسن از دوست چه نالی چندین

کانچه افتاد ز گردون افتاد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۹روزی که مرا چشم به تو خوش پسر افتد
  2. شمارهٔ ۲۰ایکه قدرت صد چو گردون آورد
  3. شمارهٔ ۲۱دل کار هوات می بسازد
  4. شمارهٔ ۲۲دوش بر هندوی خود بدمستیی ترکانه کرد
  5. شمارهٔ ۲۳از لعل آبدار تو پاسخ همی رسد
  6. شمارهٔ ۲۴مهرش از دل همی گذر نکند
  7. شمارهٔ ۲۵روح ز تو خوبتر به خواب نبیند
  8. شمارهٔ ۲۶یار چون عیسیم به ماه برد
همه‌ی غزلیات ←

سید حسن غزنوی درباره‌ی سید حسن غزنوی

حسن غزنوی (با نام کامل: اشرف‌الدین ابو محمد حسن بن محمد حسینی غزنوی (۵۳۵–۵۶۵ قمری)) مشهور به اشرف و با تخلص «حسن»، شاعر و واعظ سده ششم هجری است. اشرف الدین بخش عمده عمر خویش را به خدمتگزاری پادشاه غزنوی، بهرام‌شاه و نیز مدتی را هم به خدمت سلطان سنجر سلجوقی گذراند. وی در بیشتر قالب‌های شعری طبع‌آزمایی کرده و از معاصرین...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.