پرش به محتوای اصلی
سید حسن غزنوی سید حسن غزنوی

غزلیات

شمارهٔ ۶۹

رفتی و چون زلف خود در آتشم بگذاشتی

نام من بر آب چون خط بر سمن بنگاشتی

بیگناهی نانموده رخ ز ما برتافتی

بی خطائی نانهاده دل ز ما برداشتی

همچو خورشیدی که باری از در ابر و دمه

از زمینم برگرفتی در هوا بگذاشتی

در بهار حسن تو مانده تنم با جان خشک

آب ما از دیده ده چون دانه از دل کاشتی

هر کرا رنگی دهی بنمای سوی مردمی

هر کجا جنگی کنی بگذار روی آشتی

خواستی تا بر حسن هر دم کنی بی رحمتی

رحمت شاه این روا دارد چه می پنداشتی

شاه بهرام آنکه گردون گفتش ای خورشید رای

رایت همت بر اوج مشتری افراشتی

خاک بوده است آن گران سنگی که اکنون زر شده است

باد از آن کردیش پندارم که خاک انگاشتی

حاجب پاداشت را گو هیچ دل از خود مبر

جود شاهنشاه دارد طاقت پاداشتی

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۷۱گر دوست غم دوست بخوردی سره بودی
  2. شمارهٔ ۷۲خورشید چنان نور ندارد که تو داری
  3. شمارهٔ ۷۳خه خه که چو بوالعجب نگاری
  4. شمارهٔ ۷۴ای ز من آزرده یار من گناهی دارمی
  5. شمارهٔ ۷۵ای چشمه آب زندگانی
  6. شمارهٔ ۷۶بی تو دردی است ز هر درمانی
  7. شمارهٔ ۷۷جانا تو به دیگران چه مانی
  8. شمارهٔ ۷۸منم در عشق تو جسمی و جانی
همه‌ی غزلیات ←

سید حسن غزنوی درباره‌ی سید حسن غزنوی

حسن غزنوی (با نام کامل: اشرف‌الدین ابو محمد حسن بن محمد حسینی غزنوی (۵۳۵–۵۶۵ قمری)) مشهور به اشرف و با تخلص «حسن»، شاعر و واعظ سده ششم هجری است. اشرف الدین بخش عمده عمر خویش را به خدمتگزاری پادشاه غزنوی، بهرام‌شاه و نیز مدتی را هم به خدمت سلطان سنجر سلجوقی گذراند. وی در بیشتر قالب‌های شعری طبع‌آزمایی کرده و از معاصرین...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.