پرش به محتوای اصلی
سید حسن غزنوی سید حسن غزنوی

غزلیات

شمارهٔ ۷۷

جانا تو به دیگران چه مانی

کاسایش جان یک جهانی

چون یوسف توتیای چشمی

چون عیسی کیمیای جانی

تا چند بود چو گل دو روئی

چون سوسن چیست ده زبانی

در حسن چنان که آن توان گفت

شکر ایزد را که آن چنانی

خاکی شده ام چو سایه تو

در پرده نور خود نهانی

خود را همه در میان نهادم

زیرا که تو یار بی میانی

جان تو که جان من نبیند

بی روی تو روی زندگانی

اکنون که همه به یاد دادم

در عشق تو آتش جوانی

اندیشه چه سود گر تو آنرا

بو می نهاد این زمانی؟

چون غرقه شدم ز آب دیده

هر دم چه بر آتشم نشانی

آواره مکن ز خان و مانم

گر هیچ مرید خاندانی

هر شب گویم به عشوه دل را

رنجی مکش ای دل ارتوانی

یکبارگی از وصال آن بت

نومید مشو به بدگمانی

جهدی میکن چنانکه آید

باشد که نکو شود چه دانی

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۷۹ایکه دل را دل و جان را جانی
  2. شمارهٔ ۸۰ای باد روح پرور زنهار اگر توانی
  3. شمارهٔ ۸۱رخ بپوش از قمر چه می خواهی
  4. شمارهٔ ۸۲ساقیا وقتست اگر ما را شرابی در دهی
  5. شمارهٔ ۸۳ای گوهر کیمیای شاهی
همه‌ی غزلیات ←

سید حسن غزنوی درباره‌ی سید حسن غزنوی

حسن غزنوی (با نام کامل: اشرف‌الدین ابو محمد حسن بن محمد حسینی غزنوی (۵۳۵–۵۶۵ قمری)) مشهور به اشرف و با تخلص «حسن»، شاعر و واعظ سده ششم هجری است. اشرف الدین بخش عمده عمر خویش را به خدمتگزاری پادشاه غزنوی، بهرام‌شاه و نیز مدتی را هم به خدمت سلطان سنجر سلجوقی گذراند. وی در بیشتر قالب‌های شعری طبع‌آزمایی کرده و از معاصرین...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.